تجرد بعد از سی سالگی

دل نوشت های یک دختر سی و چند ساله

هر روز که می گذرد، بیشتر دلم نمی خواهد از خانه خارج شوم. وقتی از پنجره به بزرگراه قفل شده نگاه می کنم ترجیح می دهم پرده را بکشم و به دنیای پشت پنجره های دوجداره پناه ببرم. هفته ای یکی دوبار برای تحویل کارها از خانه بیرون می روم و آنهم مقصد مشخص است و زمانش هم معلوم. امروز اما با دوستی به نیت خرید برای همسرش همراه شدم، نه تحمل ترافیک را داشتم و نه غلغله مراکز خرید را، که یادآور آن بود که با تمام تلاشم باز هم خیلی خیلی زیر خط فقرم. تقریبا سه چهار سالی است که به جز کتاب و مواد غذایی و مایحتاج خانه خرید نکرده ام و اگر هم لباس و کفشی بوده یا سوغات بوده یا در سفرها خریده ام و تقریبا دو سالی است که رسما به جز کفش که آنهم تکلیفش مشخص است و حراج به حراج برندش هردوسال یکبار خرید می کنم ، سراغ مراکز خرید نرفته بودم. قیمت ها را نمی فهمم، با جنس ها نمی خواند، لباسی که از نظر من برای توی خانه خوب است و یا لب استخر ٣٨٠ تومان نمی ارزد. شاید اگر پول داشته باشم برای کارهای تک و دست دوز و شخصی دوز خرج کنم ولی تی شرت و یا تاپ نایلونی را با قیمت بالای صد تومان هضم نمی کنم. کلا دوساعت گشتن توی یک مرکز خرید به اندازه چندین ساعت کار خسته ام کرد. ترجیح می دهم توی غار خودم باشم. لباس هایم را خودم درست کنم و لی هر چه هست باید سعی کنم از منفی بی نهایت خط فقر بالا بیایم البته خیلی هم فرقی نمی کند چون هشتاد درصد جامعه در همین سطح هستند.
۱۳٩۳/٥/٢٠ | ۸:٤٧ ‎ب.ظ | | نظرات () |

www . night Skin . ir