تجرد بعد از سی سالگی

دل نوشت های یک دختر سی و چند ساله

به بهانه نداشتنش به هر مستمکی چنگمی زنم ویکی از این مستمسک ها قرار های آشنایی است ...

ته ته دلم می گوید وقتی او که می خواهیش دور و بعید است چرا دیگری را امتحان نکنی تا هم دل او را بلرزانی از حسادت (شاید البته ) و هم فرصت ها را از خود دریغ نکنی....

ولی سال هاست که می دانم این قرار های آشنایی و خواستگاری راه به جایی نخواهد برد جز گرم کردن محفل های دوستانه ...

دیگری را نمی شناسی و فقط چند باری صدایش را شنیده ای... و حرف های صد تا یک غاز زده اید. قرار می گذارید در کافی شاپ هتلی تا روی گل هم را ببینید و قد و بالای دیگری را ورنداز کنید...

تو چی می پوشی و من چی می پوشم ؟ سوالات احمقانه ای برای تشخیص او که می خواهی عمری را در کنارش سپری کنی...

مگر نه اینکه می گویند عشق در نگاه اول هویدا می شود. اگر نتوانی تشخیصش بدهی که واویلاست...

بعد کمی تعارف و صحبت از روزمرگی ها و رد و بدل کردن اطلاعات اولیه ....

خوشم نیاید ازش سریع گارد می گیرم و برگه های آس را همان اول رو می کنم که بداند راه زیادی دارد تا دل من ...

حسم را نتوانم تشخیص بدهم و ته دلم بخواهد فرصتی به او بدهم ، سکوت می کنم و می گذارم بگوید و بگوید شاید جرقه ای دلم را گرم کرد...

بعد هم خداحافظی و اگر همان شب اس ام اسی آمد راند دیگر شروع می شود وگرنه دو سه روزی چشم انتظار و بعد فراموش می شود البته اگر از دسته دوم باشد که فرصتی را به او داده ام.

هرچه بیشتر می گذرد بیشتر به احمقانه بودن این ماجرا اعتقاد پیدا می کنم. اگرچه از همان 18 سالگی اعتقاد داشتم که باید به هر کس می آید فرصتی برای دیدار بدهی تا حسرتی نباشد.

ولی این روزها نمی توانم این فکر را از سر بیرون کنم که این سیستم دیگر جواب نمی دهد. چگونه قضاوت کنم روی کسی که آمده تا بهترین وجوه روح و شخصیتش را برایم به نمایش بگذارد. مدت ها باید بگذرد تا بشناسیش . خشمش را ببینی و غمش را .

احمقانه به نظرم می آید که دوساعت وقت بگذاری در کافی شاپ هتلی که حتی چایش به لعنت  خدا نمی ارزد از خودت بگویی و از او بشنوی.. چطور می توانی 34 سال زندگی و تجربه ات را در دو ساعت خلاصه کنی...

جهانبینی ، نگرش و هدفت را مگر می توانی به راحتی برای کسی توضیح دهی که هیچ نمی دانی از او ...

دوساعت را زیر ذره بین خواهید بود و کوچک ترین رفتارتان تفسیر هایی خواهد داشت بس فلسفی... 

در بهترین حالت مصاحب خوبی  خواهید بود برای هم ولی این مصاحبت چقدر ارزش خواهد داشت؟

بعد ته ته دلت کسی را می خواهد که کمند بیندازد و صیدت کند . شکارش باشی و نه بره رام و معصوم ...و شکارچی نیستند آنان که مادر ، خواهر و حتی زن برادرشان برایشان لقمه می گیرد. بد نیست این شیوه زندگی ولی از جنس من نیست.

دلم می خواهد بدانم از آنان که اینگونه ازدواج کرده اند و الان از انتخاب خود راضیند...البته اگر خلق و خوی قوچ وحشی مرا داشته باشند وگرنه بره های معصوم انتخاب های خوبی خواهند داشت ازین خیل چوپانان.

۱۳٩٠/۱٠/٢٤ | ٧:۳۸ ‎ب.ظ | | نظرات () |

www . night Skin . ir