تجرد بعد از سی سالگی

دل نوشت های یک دختر سی و چند ساله

تک درخت سیب حیاط امام زاده به بار نشسته بود،

در غروب آخرین پنجشنبه ماه رمضان میهمان امام زاده ای غریب در میان شالیزارها هستم،

خورشید کمی آنسوتر پشت ابرها غروب می کند و من در سکوت و خلوت خنک امامزاده نشسته ام،

عمر این سفر هم به پایان رسید،

همچون غروب خورشید، دستاوردم چه بود؟

همراهی با دوستانی عزیز،

چشیدن طعم محبتشان،

میهمانی خدا هم رو به اتمام است و به قول عین القضات سفره نهادند و برگرفتند، ترسم بهره ای نبرده باشی،

دست خالی نیستم از این سفره،

هر چند به اشتباه قسمت اعظمش را جایی خرج کردم که دیده نشد

 هدر رفت و دلم شکست از این ضرر

من ماندم و خشم ویرانگر

ولی هنوز خدا در این نزدیکی هاست و من در عظمتش غرقم، همچون آسمان بیکران بالای سرم

۱۳٩۳/٥/۳ | ٥:٥٥ ‎ق.ظ | | نظرات () |

www . night Skin . ir