تجرد بعد از سی سالگی

دل نوشت های یک دختر سی و چند ساله

شخصی به عنوان حیوان خانگی مار پیتون نگه می داشت. شبی متوجه شد برخلاف همیشه مار هنگام خواب چنبره نمی زند و در کنار او دراز می خوابد . تعجب کرد و به دامپزشک تماس گرفت. دامپزشک گفت که سریع از دست او خلاص شود چرا که مار نازنین تصمیم دارد او را ببلعد و با این کار قد او را اندازه گرفته تا ببیند توانایی قورت دادن را دارد یا نه...

منهم یک جورایی خلق و خوی مار ها را دارم . شاید چون سال مار بدنیا امدم . ولی با شنیدن داستان فوق فهمیدم  بارها در زندگی این کار را با ادم های اطرافم کرده ام. یعنی بعد از مدتها زندگی مسالمت امیز در کنارشان یکهو قورتشان داده ام و از دستشان خلاص شده ام. البته در خصوص مردها.

و در حقیقت این اتفاق زمانی می افتد که این کنار هم بودن نادرست است. (کی مار پیتون را نگه می دارد اخه ؟) یعنی مردهای درستی در کنارم قرار نگرفته بودند و علی رغم محبت و رسیدگیشان احساس در قفس بودن و اسارت می کردم و بهمین خاطردرسته قورتشان داده ام.

اما خلقیات ماری دیگرم: خزنده وارد می شوم و  بی صدا تا زمانی که به خشم بیایم و بسوزانم .

یک وقت هایی هم می گویند با محبت طرف را خفه می کنم و جنازه رابطه رودستم می ماند...

خط و خال و نقش مار هم دارم ...

شاید یکی یک روزی شکار کند و کفش وکیفی بسازد قیمتی...

شاید هم روغنم را بگیرد و برای پا درد پیرزنی مفید باشم و یا موی دخترکی را درخشان کنم...

در هر صورت در بین حیوانات ماری هستم برای خودم...

 

۱۳٩٠/۱٠/۱۸ | ۱٠:۱٦ ‎ق.ظ | | نظرات () |

www . night Skin . ir