تجرد بعد از سی سالگی

دل نوشت های یک دختر سی و چند ساله

این عکس را می بینم، خشم در وجودم زبانه می کشد.

یاد گفتگویم سالها پیش با یکی از معممین در حوزه میفتم که بهش گفتم شما تمام نیرویتان را گذاشتید برای فلسطین و از وهابیت غافل مانده اید که چگونه زیرپوستی در همه دنیا رخنه می کند و با دادن امکانات اولیه به محرومترین مناطق دنیا نیروهای انسانی را به نفع خود مغزشویی می کنند.

مگرنه که وظیفه شما ترویج دین الهی است؟ تخم مرغهایتان را در یک سبد گذاشته اید آنهم با سرمایه یک ملت؟

پرچم سیاه این گروه تنم را می لرزاند. بی خود نیست که خدای اسلام اینهمه منفور است. منهم این الله را دوست ندارم. سالهاست که دارم با دیگران می جنگم که خدا آن نیست که در مغزمان فرو کرده اند ولی چه می شود کرد خدایی که در جهان اسلام برایش تبلیغ می شود همین است. خدای دین های ابراهیمی را چه خوار و خفیف کرده اند و چه موحش...

خلیفگی این خدا را نمی خواهم.

الله ی که می سوزاند و تجاوز می کند و می کشد.

نه رحمان و رحیم و ودودی که خیر و نور است و عشق

هرچند که اگر مومن واقعی باشیم باید اینگونه بنگریم که همین ها هم از حکمتش است و ابزارند تا خواست او را در جهان پیاده کنند و چه بدبختند که ابزار شر رساندنش شده اند.

و عمیق تر نگاه کنیم جنگ خیر و شر است و کجایند نیروهای خیر و عشق که اینگونه پرچم سیاه و تیره خشونت و شر در جهان برافراشته شده است؟

و باز هم یاد آن سخن قدیمی میفتم که از ماست که برماست.

 

۱۳٩۳/٤/٢۱ | ٢:۳٦ ‎ب.ظ | | نظرات () |

www . night Skin . ir