تجرد بعد از سی سالگی

دل نوشت های یک دختر سی و چند ساله

شش ماه است که دیگر سر کار نمی روم.

یعنی کارمند نیستم.

در این شش ماه دنبال کار هم نگشتم چون تصمیم نداشتم دوباره کارمند شوم.

می خواستم و مصمم بودم مستقل باشم و تمام وقت کار خودم را داشته باشم.

گاهی کار بود و گاهی نه.

گاهی چند تا کار باهم بود و گاهی هیچ.

گاهی چند تا کار باهم میامد و یکهو همه باهم کنسل می شد.

گاهی یکهو چندتا کار عجله ای میامد.

سالهاست که من و روزی مقدر باهم مشکل داریم.

این مدت خیلی حواسم به این موضوع بود.

دقیقا در این مدت شش ماه هر ماه مطابق آخرین حقوقی که می گرفتم به نوعی پولی به دستم می رسید.

نه بیشتر و نه کمتر.

چند ماه اول خیلی نگران دخل و خرجم بودم ولی وقتی حواسم به این موضوع جلب شد دیگر نگران نشدم.

بعد نشستم و نگاه کردم که روزی من از کجاها می رسد و چگونه می رسد؟

علی رقم تمام تلاش هایم برای پول در اوردن باز هم کارهایی که برای پول می کنم الزاما به پول ختم نمی شود ولی در عوض از جایی که گمان نمی برم پول به دستم می رسد.

کم کم نگران شدم که اگر به این موضوع برسم که روزی مقدر است ممکن است دست از تلاش بردارم و به انفعال برسم و این خیلی بد است.

می دانستم که این در سیره و روش انسان متعادل و سالم نیست.

انسان سالم باید زمانی را به کار و کسب در امد اختصاص دهد و برای کسب روزی تلاش کند .

اما یک جورایی در خودمم دچار تضاد شده بودم که اگر قرار است روزی من از جایی دیگر برسد پس چرا من اینجوری بال بال بزنم و منت هر کس و ناکس را بکشم و با هزار نفر سر و کله بزنم بنشینم گوشه خونه خدا هم می رساند.

ولی از آنطرف هیچ کدام از بزرگان دین اینگونه عمل نکردند و همه آنها کسب و کار خودشان را داشتند و حضرت علی از دسترنج خود هزار برده آزاد کرد که به پول الان یعنی میلیاردها تومان...

امروز اما، بعد از ساعت ها گفتگو و بحث با دوستانم در این مورد به نتیجه جالبی رسیدم.

متوجه شدم که من باید کار بکنم به خاطر خود کار، به خاطر تاثیر کار در زندگی و رشد شخصیم و تاثیر کار در بهتر ساختن دنیای اطرافم و زندگی دیگران

هدف اصلی کار کردن پول نباید باشد.

دوستم تعریف می کرد شخصی بیزنس من موفقی بود و کم کم کارش را گسترش داد و تعداد شعبش را زیاد کرد و وقت و انرژیش را صرف کار کرد و کم کم از خانواده و خیلی چیزهای دیگر فاصله گرفت.

یم روز نشست و حساب کرد که سود نهایی باقیمانده از تمام این تشکیلات برایش فقط کمی بیشتر از زمانی است که یک دفتر داشت و فقط زمان و انرژیش است که بیشتر مصرف می شود.

کسانی که کار آزاد دارند و یا خود صاحب کسب و کارند خیلی خوب این مفهوم را درک می کنند.

زندگی کارمندی ما را از اصل خیلی چیزها دور می کند. میفتیم توی یک لوپ و عادت می کنیم به تکرار و فکر می کنیم همیشه همینطور می ماند گرچه در همان زندگی هم بالا و پایین ها هست ولی نامحسوس تر.

نکته دوم در مورد پول که به آن رسیدم این است که مطمئنم زمانی پول بیشتر به دستم می رسد که ظرفیتم بیشتر شده باشد. یعنی لیاقت پول بیشتر داشتن را داشته باشم و با پولدارتر شدن خودم را گم نکنم.

کاری به دیگران ندارم که پول بی حد و حساب دارند و به نظر میاید ظرفیتش را هم ندارند. چون شاید لیاقتش را داشته اند و ما خبر نداریم و یا در معرض امتحان الهی هستند.

در این مدت که برای خودم کار می کردم متوجه شدم که واقعا روزی رسان خداست و باید با او وارد معامله شد و مستقیما سراغ مشتری هایم را از خودش می گرفتم و اگر قراردادی فسخ می شد شکایت پیش خودش می بردم و یا نگاه می کردم که کجای کارم با او ایراد داشت که معامله را بهم زد.

به هرحال خوشحالم که امروز به یکی از بزرگترین نتایج زندگیم رسیدم و این را مدیون دوستانم هستم.

۱۳٩۳/٤/۱٦ | ۱٢:٢٤ ‎ق.ظ | | نظرات () |

www . night Skin . ir