تجرد بعد از سی سالگی

دل نوشت های یک دختر سی و چند ساله

باور نمی کنم که یکسال است که درین وبلاگ می نویسم .

نوشته ها را مرور کردم و تاریخ هایشان را . یکسال و یک ماه ...

چقدر زود گذشت. وبلاگ دیگرم هشت سالی قدمت دارد ولی یکسالگی این یکی را باور نمی کنم ....

یادم هست که می خواستم بنویسم چرا ازدواج نکردم ؟

می خواستم از مشکلات تجرد بعد از سی بنویسم ؟

می خواستم زندگیم را مرور کنم تا ببینم چه شد که مسیر زندگیم اینگونه شد....

می خواستم ثبت کنم حضور تمام آنهایی را که امدند و رفتند و ردی برجای گذاشتند .

و توی این یکسال چقدر همه چیز عوض شد.

مستقل شدم. او را از زندگیم حذف کردم و دیگری پررنگ شد . پر رنگ تا جایی که تمام زندگیم رنگ و بویش را گرفت.

یکسالگی این وبلاگ را باور نمی کنم.

نکته غریب ماجرا نوشته هایم برای هر دو تایشان است. شاید سالی دیگر بگذرد و نتوانم تشخیص دهم کدام را برای کی نوشته بودم.

هرکدام متفاوت از دیگری و از سنخی مجزا ولی احساس من به انها یکسان است. خیلی خزنده و ارام یکی حذف شد و او جایش را گرفت.شاید واقعا ادم ها مهم نیستند و دل من خود برای خود می بافد و می دوزد. انها تنها مصداق دم دستی کسی هستند که باید باشد و نیست.

یک سال گذشته و  من چقدر نوشتم از ادم ها، از گذشته و از مشکلاتم و از شادی هایم حتی....؟ نمی دانم.

ثبت حضور مردانی که آمدند و رفتند که ناتمام است. تنها تا بیست سالگی را نوشتم. مشکلاتم ؟ شادی هایم ؟ شاید کاملتر باشند.

چقدر این وبلاگ هدفی را که برایش داشتم دنبال کرد. سعی کردم هدف را گم نکنم و به همین خاطر دلنوشت ها ورویاهایم را به جایی دیگر بردم و گذاشتم تا اینجا باشد برای ثبت حس های مجردی....

شاید در مقایسه با هشت سالگی آن دیگر وبلاگ ، اینجا هنوز برایم نو و تازه است ولی یکسال کم نیست برای حضور در این دنیای مجازی....

و من می دانم اینجا خواهم نوشت از تک تک ادم هایی که امدند و رفتند تا بدانم چرا ازدواج نکردم و  فلسفه وجودی این وبلاگ فراموش نشود.

۱۳٩٠/۱٠/۱٦ | ٩:٥۸ ‎ب.ظ | | نظرات () |

www . night Skin . ir