تجرد بعد از سی سالگی

دل نوشت های یک دختر سی و چند ساله

توی دلم آشوب است.

اگر دختره برگشته باشد؟

اگر کار را به من ندهند؟

اگر دیگری جای من را بگیرد؟

اگر دیگه دوستم نداشته باشد؟

اگر پولم را بخورند؟

اگر زیرآبم را بزنند؟

اگر خانه را بفروشند؟

اگر پدرم بمیرد؟

اگر ....

اگر...

بعد می بینم همه این اگرها خیلی محتمل است. خیلی خیلی واقعی و دردسترس...

حتی همین الان هم که اینها را می نویسم ممکن است بعضی هایش اتفاق افتاده باشد.

بعد یادم می افتد که من هیچ کاری نمی توانم برای جلوگیری از این اتفاق ها بکنم.

اینقدر ناتوانم.

مستاصل می شوم.

باز یادم میفتد که پارسال همین روزها 90 درصد اتفاق های بالا افتاد و من مبهوت و اشک ریزان نگاه کردم .

همان پارسال بود که فهمیدم قدرت مبارزه با خیلی چیزها را ندارم.

فهمیدم که من به تنهایی از پس این دنیا و مافیها بر نمی آیم.

ماه ها طول کشید تا باور کردم من قدرت بالاتری دارم.

من توانایی دعاکردن دارم.

من می توانم به نیرویی ماورایی تکیه کنم و از او همه چیز را بخواهم.

بعد تر فهمیدم همه چیزی که من می خواهم شاید چندان هم بدردم نخورد.

ولی من بخواهم به من می دهد.

به خصوص اگر برای دیگری بخواهم و به خصوص اگر خیر باشد.

ولی باز هم یادم می رود.

یادم می رود که روزی مقدر است و زندگی باید در تعادل باشد.

یادم می رود که من نمی توانم جلوی اتفاقات بیرونی را با حرص و خشم بگیرم.

یادم می رود که عشق کلید در دعاست.

یادم می رود که او قریب است.

حالا اگر دختره برگشته باشد کاری نمی توانم بکنم جز اینکه از او بخواهم که از شر شیاطین انس و جن حفظمان کند.

اگر کار را به من ندهند، از نیرو و توانم در جایی که خیر بیشتری در آن است استفاده کنم.

اگر دیگری جای من را بگیرد، حتما جایم انجا نبوده است و جای دیگری مفیدتر خواهم بود.

اگر دیگه دوستم نداشته باشد، دل شکسته ام را مرهم باشد و خودش رفیق من لا رفیق له باشد.

اگر پولم را بخورند، امید داشته باشم که روزی من از جایی که گمان نمی برم می رسد.

و تمام اگر های دیگر....

 

۱۳٩۳/٤/۱٥ | ٢:٥٤ ‎ب.ظ | | نظرات () |

www . night Skin . ir