تجرد بعد از سی سالگی

دل نوشت های یک دختر سی و چند ساله

یکی از تجربیات عجیب و خوبی که توی هفته گذشته داشتم آشنایی با بچه های گروه  تشریفات کانسپت بود.

سالها پیش دوستانم در کلاس های دفاع شخصی آقای صفایی شرکت کرده بودند ولی نمی دانم چرا من این کار را نکردم و الان افسوس می خورم.

به هر حال در طول این مدت با دیدن قد بالای رعنای این دوستان و صبوریشان در طول اجرای مراسم هر بار بیش از پیش ارادت نسبت بهشان افزون می گشت.

هیچ وقت دقت نکرده بودم که اینقدر می توانم تحت تاثیر فیزیک کسی قرار بگیرم.

من با کمی بیشتر از یک و نیم متر قد و کمی بیشتر از پنجاه کیلو وزن با شگفتی به این مردان بالای یک و نود و وزن بالای 110 خیره می شدم  و ناخودآگاه هر بار که از کنارشان رد می شدم سعی می کردم قد خودم را با آنها بسنجم یا عرض خودم را با آنها قیاس کنم!!!

بعد از پایان مراسم وقتی که دیگر از کسوت گارد به دوستان نازنینمان تبدیل شدند دریافتم که چقدر مهربان و چقدر هم متواضع هستند.

به هر حال تجربه خوشایندی بود که حداقل باعث شد کمی روی ورزش جدی تر فکر کنم.

پ.ن: بعد از این تجربه حساسیت مردان را روی هیکلشان درک می کنم ولی هنوز نمی فهمم چرا اینقدر اصرار به مو کاشتن دارند؟

پ.ن: راستش را بگویم اعتراف می کنم که همنشینی چند روزه با این آقایان کمی روی استانداردهای شخصی هم تاثیر گذاشته و قد و هیکل هم که تا به حال جزو مقولات فرعی بود کمی پر رنگ تر شده است!!!

 

۱۳٩۳/٤/۸ | ۱:٢٥ ‎ب.ظ | | نظرات () |

www . night Skin . ir