تجرد بعد از سی سالگی

دل نوشت های یک دختر سی و چند ساله

هفته پیش این لیست را نوشتم و همه اش انجام نشدو این کارها ماند.

کارهای اقتصادی:

فاز اول پروژه ص

فاز نهایی پروژه ز

کارهای  ضروری:

اداره بیمه (یعنی یک روز یا دو روز تمام)

دانشگاه( یک روز حتما رو شاخش است)

کارهای خانه: 

از جارو و گردگیری گرفته تا فلاور باکس های کفر گرفته

تازه یک مقدار زیادی کار دیگر هم بهش اضافه شد.

ولی در عوض یک روز میزبان دوست نازنیم بودم و کلی درددل کردیم و یک شب خوب با استاد بزرگی گذراندم که از الطاف خداوند بود.

یک روز ناهار هم با دوستام بیرون رفتم و خیلی خوب بود.

دوتا جلسه اضافه برسازمان رفتم.

یک پروژه زودبازده انجام دادم که زودی پولش رسید و این عالی بود. و خودش شد مقدمه یک کار بزرگ...

ولی چرا این کارها ماند؟ راستش را بخواهید همه اینها که مانده کارهایی است که دوستشان ندارم یعنی برای انجام یک کار باید دو تا چیز موجود باشد یکی انگیزه کافی برای شروع و دیگر اطمینان کافی برای پایان و اینهاا از ان دست کارهایی هستند که یک قسمتشان می لنگد. یعنی قسمت خانه اش را که اش کشک خاله است بی خیال شویم، پروژه ها انگیزه شروعشان ناقص است و بیمه و دانشگاه امید پایانشان.

به همین خاطر هفته هاست که این چندتا کار عقب میفتد و باید چاره ای کنم برایش.

 

۱۳٩۳/۳/٢٥ | ۱۱:٤٧ ‎ق.ظ | | نظرات () |

www . night Skin . ir