تجرد بعد از سی سالگی

دل نوشت های یک دختر سی و چند ساله

یک جمله ناخوشایندی که در اکثر وبلاگ های روزمره نویس زنانه می بینم و تنم را می لرزاند این جمله است:

رفتم فلان جا و کلی غیبت کردیم و حسابی خوش گذشت

راستش را بخواهید من خودم چندان امامزاده پاک و منزهی نیستم که زبانم به غیبت نچرخد و پشت سر دیگران به خصوص کسانی که دلم را رنجانده اند حالم را جا نیاورد.

و حتی در مواردی فکر می کنم وضع من از این دوستان فوق الذکر بدتر است چرا که روی غیبت هایم برچسب تحلیل می زنم و خودم را توجیح می کنم.

اما یک چیزی این وسط ازار دهنده است برایم.

نمی دانم آیا ریخته شدن قبح غیبت است؟

آیا ترویج ناخودآگاه غیبت به عنوان یک تفریح لذت بخش است؟

می دانید اگر این نویسندگان خیلی شیک و مجلسی می نوشتند رفتیم و کلی گپ زدیم و حسابی خوش گذشت هیچ اتفاق خاصی نمیفتاد ولی وقتی اینگونه بی پروا اشاره به غیبت کردنشان می کنند و از لذت حاصل از آن حرف می زنند تنم می لرزد.

بماند که اکثرا هم کسانی هستند که از دست زبان مادرشوهر به ستوه آمده و نالانند و می دانند حرف و حدیث ها چه به روز زندگی می آورد و خیلی هایشان هم زنان تحصیلکرده ای هستند که به جبر کودک نوپایشان خانه نشین شده اند.

دنیای مجازی باعث شده سبک زندگی ما به تدریج عوض شود، بسیار خزنده و زیرپوستی و از همین نکات کوچک می توان فهمید که چگونه فرهنگ خوب یا بد شیوع پیدا می کند و قبح ضد ارزشها شکسته می شود و یا ارزشها از بین می روند.

نوشته های هر کدام از ما وبلاگ نویس ها تاثیر خودش را در ساختن فرهنگ جدید این مرز و بوم دارد چرا که ناخودآگاه حرفها و نوشته ها را در دنیای واقعی رد و بدل می کنیم و سرعت تبادل اطلاعات خیلی بیشتر از سالها پیش است.

باید کمی مراقب باشیم، آنچه را که برای خود نمی پسندیم اینجا رواج ندهیم و مشوقش نباشیم.

مراقب انتخاب کلمات و جملاتمان باشیم.

مراقب ارزش هایمان باشیم.

خواهش می کنم.

۱۳٩۳/۳/۱٢ | ۱٠:٢٥ ‎ق.ظ | | نظرات () |

www . night Skin . ir