تجرد بعد از سی سالگی

دل نوشت های یک دختر سی و چند ساله

سال که نو می شود کلی برنامه جدید داری و کلی مسیرهای نرفته پیش رو.... تعطیلات عید که تمام می شود یکی یکی شروع می کنی به اجرای برنامه ها، چند وقت بعد همه چیز میفتد روی غلتک و زندگی عادی می شود و بعد متوجه می شوی برای چند تا از برنامه هایی که ریخته بودی هیچ اقدامی نکردی و چندتا از کارهایی که شروع کردی هم عقب هستند و در حقیقت فقط تونستی به یکی دوتا از برنامه هات یر و سامان بدهی، اونوقت هول می شوی و فکر می کنی چقدر از برنامه ها عقبی و کلی حالت بد می شود، اما وقتی به تقویم نگاه می کنی می بینی هنوز اردیبهشت است، نمی دانم چه حکمتی در این اردیبهشت نهفته است که همیشه طولانی ترین ماه سال است، بعد دوباره ارام می شوی و برنامه ها را سر وسامانی می دهی و اولویت بندی می کنی و می ری سراغ کارها، اما وقتی خرداد می رسد باید بدانی که دیگر زمان تمام شد، از خرداد تا اسفند راه درازی نیست، سریع می گذرد و کم پیش میاید کاری را که توی اردیبهشت شروع نکرده باشی بتوانی در برنامه ریزی هایت بگنجانی ،چون انگار ساختار روزهای سالت شکل گرفته و تغییر دادنش سخت است، تا خرداد روزها نرمند و تغییر پذیر ولی از آن به بعد کم کم سفت و سخت می شوند و غیرقابل انعطاف، بعد تو می مانی و کارهایی که سال به سال عقب افتاده اند. و خدا نکند به حکم تقدیر تغییری در روزمرگی هایت پیش بیاید، مانند پارسال ، آنوقت است که شاید سری به ان برنامه های معوقه بزنی ببینی اصلا کدامشان قابل اجرا هستند و یا از انها کمک بگیری تا روزهای درهم شکسته ات را بهم وصل کنی. پ.ن: این قانون کلی نیست ، قانون سالهای من است.
۱۳٩۳/۳/۱ | ٦:۱۸ ‎ب.ظ | | نظرات () |

www . night Skin . ir