تجرد بعد از سی سالگی

دل نوشت های یک دختر سی و چند ساله

هر چی دارم فکر می کنم چرا بر نمی گردم به جواب نمی رسم

، نه درست و درمون زیارت می روم و نه کار خاصی انجام می دهم،

زندگی هم تو شهر و دیار خودم مونده ول معطل،

البته به مدد تکنولوژی کارها انجام میشه و رد و بدل میشه تا روز جلسه نهایی ولی بالاخره که چی ،

شاید تنها دلیلم بودن تو خونه ایه که یک دختر کوچولوی دو ساله شیرین زبون و دوست داشتنی دارند، یک جورایی شور عشق را در من زنده می کند، می بینمش دلم براش ضعف می رود، حسی که خیلی وقته تجربه اش نکردم ، بماند که همصحبتی با مامانش هم از بهترین لحظاتم است، ولی الان دقیقا مصداق بارز کنگر و لنگر هستم، !!

عصر رفتم حرم، شلوغ بود، خیلی شلوغ ، مدتها بود که این موقع حرم نرفته بودم همیشه آخر شب تا بعد از طلوع می رفتم و آن زمان هم حال و هوای دیگری دارد، اینهم به نوبه خود تجربه ای بود،.اما شلوغی اش خارج از طاقت من بود ،

به هر حال هنوز نمی دانم چرا بر نمی گردم،

۱۳٩۳/٢/٢٩ | ۱٢:۳۳ ‎ق.ظ | | نظرات () |

www . night Skin . ir