تجرد بعد از سی سالگی

دل نوشت های یک دختر سی و چند ساله

یک هفته بود نماز نخوانده بودم و بعد با نمازی عجیب در امام زاده ای خلوت در روزمیلاد امام جواد شروع شد.

همیشه بعد از این یک هفته ها یکی دو روز اول سر در گمم و یادم می رود که باید نماز بخوانم ، همانطور که اول همین یک هفته ها همش دلم شور نمازم را می زند و بعد یادم میفتد که نمازی در کار نیست، انسان است و عادت هایش

اما دو روز است که نماز صبح خواب مانده ام ، دیروز را به بهانه خستگی نادیده گرفتم ولی امروز هم که نماز صبح قضا شد ، شک کردم،

ادم نماز اول وقت نیستم ولی نماز صبح برایم یک جور محک است برای اعمال و رفتارم ، اینجوری خواب بمانم یعنی یکجای کار می لنگد،

یا زیادی غیبت کرده ام و یا لقمه ناجوری خورده ام و یا کاری که نباید می کرده ام و سریع باید پیدایش کنم

باید با دوستانم هم چک کنم آنقدر از خودمان حرف داشتیم که به غیبت نرسیدیم ، می دانم که خودشان بیشتر از من روی حلال بودن کسب و مالشان دقیق هستند، مشکل خودم هستم چرا که نماز صبح قضای بی بهانه مال ماه رجب نیست به هرحال 

درست است که نمازهایم هنوز از سر انجام وظیفه است تا عشق و خلوص ولی دلم نمی خواهد همین را هم از دست بدهم ، چون در همین نمازهای سرهم بندی و بی تمرکز هم گهگاه اتفاقهای خوبی میفتد که باور می کنی یک روز می توانی به انچه نماز واقعی می خوانندش برسی

۱۳٩۳/٢/٢٢ | ٧:٤۸ ‎ق.ظ | | نظرات () |

www . night Skin . ir