تجرد بعد از سی سالگی

دل نوشت های یک دختر سی و چند ساله

1- تمام تنم درد می کند، از صبح تند تند کارهای عقب مانده را انجام می دهم و هنوز کلی کار مانده...

علت این کوفتگی را نمی فهمم، نه ورزشی کردم و نه فعالیت خاصی...

تمام این سفر کوتاه را مرور می کنم.

در حقیقت من سه روز تمام بی وقفه رانندگی کردم و چون ترافیک نبود و همه هم در میان طبیعت بکر و زیبا و در جوار همصحبتی دوستان بود متوجه وخامت ماجرا نشده بودم ولی بدنم هوشیارتر از من است و اینگونه واکنش نشان می دهد.

2- یکی از کارهایی که امروز بالاخره تمامش کردم به روز رسانی تعرفه خدماتم برای سال 93 بود.

پول گرفتن برای من بسیار سخت است و من امسال تصمیم دارم با این خصلت بدم به شدت مبارزه کنم.

به همین خاطر هنوز بعد از دو ماه به روزرسانی تعرفه به تعویق میفتاد. به هر حال تعرفه به روز شد و برای یک سری از مشتریان ارسال شد و حالا هم منتظر واکنش هایشان هستم.

به هرحال تصمیم ندارم کاری انجام دهم که در آن احساس اجحاف یا خدمت بی جیره مواجب کنم کاری که خیلی وقت ها انجام می دادم تا به نظر فردی موجه و با شخصیت به نظر برسم.

3- یکی دیگر از دستاوردهای این سفر لمس پدیده سوتفاهم بود. یک ماجرای واحد را از سه نفر متفاوت شنیدم و به قدری تضاد داشت که انگار سه داستان مختلف را می شنیدم. هر سه نفر را به خوبی می شناسم و قبل از صحبت با هر کدام حدس می زدم از چه زاویه ای نگاه می کند ولی درجه زاویه را نمی دانستم و این برایم بسیار جای تفکر داشت.

لیست کارهای معوقه هنوز طولانی است و من همچنان دلم یک ماساژ می خواهد.

پ.ن: نمی دانم آن آقایی که سوال پست قبلی را مطرح کرد دویاره اینجا بر می گردد؟

۱۳٩۳/٢/٢۱ | ٥:۱۱ ‎ب.ظ | | نظرات () |

www . night Skin . ir