تجرد بعد از سی سالگی

دل نوشت های یک دختر سی و چند ساله

-   سلام، پریشب یادته از آخر شب بهم یک جمله از اسپینوزا گفتی؟

- آره، بعد تو هم گفتی که نفهمیدی و من ارجاعت دادم به کتابی که باهم خونده بودیم.

- بعد من بهت گفتم که چقدر زود همه اش را یادم رفته

- منهم گفتم نکته اش برام جالب بود که یادم مانده

- صبحش هم گفتم یک بار دیگه باهم بخوانیم

- آره و بعد پیشنهاد دادم بریم کلاسهای حکمت و فلسفه اخلاق اسپینورا را آنجا بخوانیم.

- تمام این صحبت ها چه جوری رد و بدل شد؟

- sms

- خنگ خدا اگر اینجوریه پس تمام مدت که دنبال موبایلت می گشتی و می گفتی گم شده این sms ها را چه جوری می گرفتی؟

- تعجب

-  میشه اسپینوزا را بی خیال شی یک کمی روی حافظه کار کنی؟

-الان موبایلم کجاست یعنی؟

- میشه بری نماز بخونی و خدا را شکر کنی که دوست خوبی مثل من داری؟

- اخرین sms کی بود؟

- 7 صبح

اصلا هم نخواهید بهتون بگم گوشی کجا بود ولی  فکر کنم می خواست خودکشی کنه چون هر تکه اش را از یک جا برداشتم.

۱۳٩۳/٢/۱۸ | ۱:۳٤ ‎ب.ظ | | نظرات () |

www . night Skin . ir