تجرد بعد از سی سالگی

دل نوشت های یک دختر سی و چند ساله

گوشی موبایلم را گم کردم و این خیلی خوب نیست چون منهم مثل بقیه که این اتفاق برایشان میفتد بیشتر غصه گوشی را می خورم نه سیم کارت را ولی با اندکی تفاوت چون مسلما گوشی نوکیای ١١٠٠ از نظر خیلی ها غصه خوردن ندارد ولی از نظر من گم کردنش فاجعه است چون دیگر هیچ گوشی در بازار نیست که دستکم روزی یکبار از دستم بیفتد و امعا و احشایش بیرون بریزد و بعد هم دوباره سریعا به حالت اول برگردد و به کارش ادامه دهد و صد البته چراغ قوه هم داشته باشد!!!!

از انجایی که کلا گوشی جذابی نبود هربار جایش می گذاشتم سریعا تماس می گرفتند که بیا ببرش! و منهم با لبخند به سراغش می رفتم و بارها وقتی برای دیگران موعظه می کردم که هنگام مذاکره حواسشان به لوازم جانبیشان باشد و گوشی و ساعت و ماشین را از یاد نبرند کلا قبلش گوشی خودم را خاموش می کردم که خدای نکرده مجبور نشوم جلوی طرف درش بیارم !

به هرحال گوشی پیر بیچاره از دیشب خاموش است و من نمی دانم کجاست، با کلی شماره تلفن که توی خودش ذخیره شده و نه روی سیم کارت

و چه خوب که وایبر هست و جسته گریخته شماره های  آدم هایی که برایم مهم هستند در آیپد ذخیره است.

اندک امیدی که برای خرید کتاب هم بود از نمایشگاه کتاب به باد رفت که خرید گوشی مهم تر است.

۱۳٩۳/٢/۱٧ | ۱:۳۱ ‎ب.ظ | | نظرات () |

www . night Skin . ir