تجرد بعد از سی سالگی

دل نوشت های یک دختر سی و چند ساله

چه خوب که اردیبهشت هست و هرقدمی که توی شهر برمی داری بوی خوشی توی مشامت می پیچد، از یاس های امین الدوله و گل های سرخ و بنفشه ها گرفته تا طالبی های نوبرانه و توت فرنگی های گلخانه ای ، اردیبهشت ماهی است که اگر چشم هایت را هم ببندی باز می توانی از زندگی لذت ببری و بعد از تجربه شش ماه گذشته واقعا خدا را شکر می کنم که می توانم از حس هایم استفاده کنم برای لذت بردن، این روزها هر چقدر هم عجله داشته باشم برای بوییدن و ستایش گلها لختی درنگ می کنم و بارها در مقابل دیدگان حیرت زده عابران با لبخند سر از شاخه گلی بلند کرده ام و به انها لبخند زده ام و توی دلم گفته ام امیدوارم هیچ وقت درک نکنید که مرگ احساسات یعنی چه، امیدوارم هیچ وقت تجربه شش ماه گذشته من را نداشته باشید و همیشه زندگیتان رنگی و پر از عطر و نواهای خوش باشد و باز چشم هایم را می بندم و با نفس عمیقی عطر گل را به درون وجودم هدایت می کنم وگاه که به خانه ای می رسم با حیاط آب. پاشی شده انگار که جانی تازه گرفته ام ودلم می خواهد همانجا بمانم، حیف که همیشه کسی منتظر است.
۱۳٩۳/٢/۱٥ | ٩:٥٩ ‎ب.ظ | | نظرات () |

www . night Skin . ir