تجرد بعد از سی سالگی

دل نوشت های یک دختر سی و چند ساله

دیشب بعد از یک روز پر از فشار کاری با همکارانی که به نوعی این روزها تنها کسانی هستند که می بینمشان قدم زنان تا کافی شاپ موزه امام علی رفتیم ....

جای جالبی بود و چقدر دلم برای حضور در چنین جایی تنگ بود و اگر همراهانم کمی محرم تر بودند شاید مزه دیگری داشت ...

ولی چسبید...

از همه مهمتر بافتنی های نیمه کاره روی میزها بود که هر کس می توانست دو سه رجی ببافد . گویا برای کودکان کار

ولی لذت ولو شدن و بافتنی بافتن و گپ زدن بهم کلی مزه داد...

این روزها دوران پر از استرسی را در محیط کار می گذرانیم که خدا راشکر همکارانی همراه هستیم و حمایت می کنیم همدیگر را درست زمانی که کم میاریم....

و به این فکر می کنم که کاش این روحیه کار تیمی در تمام شرکت ها رواج داشت و همه غم کار را داشتند و نه تلخی حسادت و رقابت ناسالمی که باعث توقف کار می شود تا هرکس برتری خود را اثبات کند....

۱۳٩٠/۱٠/٥ | ٥:٥۱ ‎ب.ظ | | نظرات () |

www . night Skin . ir