تجرد بعد از سی سالگی

دل نوشت های یک دختر سی و چند ساله

یکی از مصادیق بارز خوشبختی من دوستی های چندین ساله ای است که آرامش خاطرم را مدیون آنهایم.

دوستی هایی به قدمت ربع قرن ....

دوست هایی که می توانی با آنها خلوت کنی و هر کدامتان حرف دلتان را بزنمید بی ترس از قضاوت و نصیحت....

دوست هایی که با انها درد دل می کنی  برایشان گریه می کنی و از فشار های روحی و جسمیت می گویی...

اخلاق و اعتقادات و منشمان زمین تا آسمان تفاوت دارد ولی وقتی کم میاوری فقط به او زنگ می زنی  و وقتی هم که شادی و از هیجان بی تابی که برایش تعریف کنی که چه شد...

و بالعکس با شادی هایشان شاد می شوم و غمشان کمرم را خرد می کند...

دیگران آمدند و رفتند و هنوز شبهای تاریک را کنار هم راه می رویم و گاه همچون دخترکان چهارده ساله از دلبرانی می گوییم که دور از دسترسند....

وقتی هم مثل امشب اسیر روزمرگی و بی انگیزگی شدی می تونی باهاش کلی بخندی سر اعتماد به نفسی که نداری و بلاهایی که روزگاری نه چندان دور کمرت را خم کرد...

وقتی تمام دوستهایت هم مثل تو مجرد باشند زندگی هنوز شیرین است...

دروغ است که بگویی از ازدواجشان غصه دار نمی شوی ... غصه که هیچی حسادت خفه ات می کند و بعد عذاب وجدان که چرا برای عزیزترین کست اینقدر حسادت داری...

ولی وقتی در افق زندگی هیچ کدام هیچ نشانی از سوار سفید پوش نیست می تونید بشینید کنار هم و درددل های دخترانه داشته باشید . از ان درددل هایی که هرکس حدیث نفس می گوید بدون آنکه به دیگری گوش کند و یا جواب بخواهد از او... و دیگری نیز از دلش بگوید و برایش مهم نباشد که تو چه جوابی برایش داری...

درد دلهایی که فقط توش حرف می زنید و حرف ...

باید حضورشان را قدر بدانم ...

بارم را سبک می کنند این دوستان قدیمی....

۱۳٩٠/۱٠/۳ | ۱۱:٠٢ ‎ب.ظ | | نظرات () |

www . night Skin . ir