تجرد بعد از سی سالگی

دل نوشت های یک دختر سی و چند ساله

در مباحث مدیریت و بازاریابی مبحثی هست به نام بخشبندی بازار که از اصول اساسی کار به شمار می رود و بدان معناست که قبل از تولیدیا واردات هر محصول باید بازار هدف ان مشخص شود و خصوصیات مخاطبان ان به ریز و تفکیک شده معلوم گردد تا بر ان اساس کلیه سیاست ها و برنامه ریزی های آتی صورت پذیرد، حالا اگر ما وبلاگ را به مثابه یک محصول در نظر بگیریم دقیقا همین موضوع برای ان صدق می کند، و هر وبلاگ نویس باید بداند که برای کدام دسته ازگروه مخاطبان می نویسد و با اینکه وبلاگش در دسترس عموم است ولی دلیلی ندارد که هرکسی که گذارش به وبلاگ افتاد مخاطب آن باشد ، و دقیقا در جایگاه مخاطب هم ما وبلاگ هایی را انتخاب می کنیم که مطالبی را عرضه می کنند که با نیاز ما مطابقت دارد، این دقیقا مثل مغازه هایی با محصولات خاص است ، هر کس می تواند وارد هر مغازه ای شود ولی آیا هرکس قدرت خرید از هر مغازه ای را دارد ویا وسایل هر مغازه ای به درد همه می خورد؟ مثلا من می توانم وارد مغازه ای شوم که لوازم یدکی تراکتور می فروشد و حتی پولش را هم دارم که یک قطعه بخرم ولی آیا کاربردی برای من دارد؟ و یا حتی بعضی از مغازه های به اصطلاح لاکسچری با نوع دکور و حتی رفتار پرسونل به افراد می فهمانند که با اینکه درش به روی عموم باز است ولی پذیرای هرکسی نیست. این دقیقا مثل این است که من وارد وبلاگ یکی از این تازه مادران شوم که از شیرین کاری های فرزندشان می نویسند که من درک می کنم ولی هیچ جذابیتی برای من ندارد، همه شاید جوک خرگوشی که وارد داروخانه شد و هویج خواست را شنیده اید ، مثل بعضی از مخاطبان دقیقا چنین است وارد وبلاگ می شوند که مطالبش به انها و سطح نیاز و درک انها چندان ربطی ندارد و بعد متوقع هستند که چرا مطالب بی ربط می نویسی ، خوب بچه جان بی ربط تویی که اینجایی وگرنه تو داروخانه که هویج نمی فروشند، جالب اینجاست که انقدر مدعی هم هستند که کامنت هم می گذارند که ما از مزخرفات تو سر در نیاوردیم ! به هر حال هر وبلاگ نویسی می داند که مخاطبانش چه کسانی هستند و برای چه قشری می نویسد و حتی کسانی مثل من هم که برای دلشان می نویسند باز هم می دانند که مخاطبان خاصی حرفشان را می فهمند و انتظار ندارند که هر کسی وارد وبلاگ شد مخاطبشان باشد. حتی در جایگاه خواننده هم برای وبلاگ خواندن قانون هایی هست که بر می گردد به علایق ، نیازها و ارتباطات . مثلا من هیچ لذتی از خواندن وبلاگ های نوجوانان زیر ١٨ نمی برم ولی گاهی برای آشنایی با سبک زندگی و طرز تفکرشان زمانی را صرف خواندنشان می کنم و یا وبلاگ های عشقولانه زیر ٢۵ سال جذابیتی برایم ندارد چون تجربیاتی است که خود از سر گذرانده ام ولی گاهی سرک می کشم تا تغییرات روابط را مشاهده کنم. اما هیچ وقت به خودم زحمت نمی دهم تا برایشان کامنت بگذارم که ول کنید این بچه بازی ها را یا چقدر مزخرف می نویسید، چون به هرحال من مخاطب آن وبلاگ ها نیستم و حق ارزش گذاری و ارزیابی ندارم. به هرحال اینها را نوشتم چون حس کردم مشکل خیلی ها در دنیای مجازی است، در دنیای واقعی یاد گرفته ایم که بی دلیل وارد هرجایی نشویم ولی با توجه به ماهیت دنیای مجازی مجبوریم وارد شویم لختی درنگ کنیم تا فضا را درکرده و ارزیابی کنیم و بفهمیم آیا مناسب ما هست یا نه ، خیلی وقتها با نشانه های کوچکی مثل اسم وبلاگ و یا جملات کنار وبلاگ و یا بعضا قالب وبلاگ می توانیم سریعتر به نتیجه برسیم چون اینها اگر هوشمندانه انتخاب شوند می توانندمثل همان دکوراسیون فروشگاه ها و یا بسته بندی محصولات مستقیما مخاطب اصلی را نشانه روند ولی اکثر موارد نه وبلاگ نویس و نه مخاطبین به این موضوع توجه نمی کنند که خوب این در دنیای کسب و کار هم چیز تازه ای نیست و به همین خاطر است که در بازار با انبوهی برند با نامهای نامتناسب و بسته بندی های نا متناسبتر روبرو هستیم ولی انجا چون عادت کرده ایم ناخوداگاه جنس مناسب را تشخیص می دهیم ولی باز هم بحث آزمون و خطا با صرف هزینه است که این در دنیای مجازی هزینه ای جز عمر شریف ما ندارد. به هر حال وقت گرانبهاتر از آن است که صرف چیزی شود که نیاز ما نیست و به ما نمیفزاید، وقت خود را در جایی صرف کنیم که بهترین نتیجه را برایمان داشته باشد.

۱۳٩۳/۱/۱٧ | ۱:٠٠ ‎ب.ظ | | نظرات () |

www . night Skin . ir