تجرد بعد از سی سالگی

دل نوشت های یک دختر سی و چند ساله

وارد خانه که شدم همه چیز برایم غریب بود.

خانه که عوض نشده است ، این من هستم که عوض شده ام.

همیشه بعد از سفر این اتفاق میفتد.

هیچ وقت هنگام برگشت آدمی نیستم که به سفر رفت.

تمام زوایای خانه را با کنجکاوی می چرخم.

تار و مبهم روزهای شلوغ آخر سال یادم می آید.

میهمان داشتم یک شبش و ظرف های شسته شده و جابجا نشده مال همان شب است.

چقدر اتفاق های عجیب در این 15 روز افتاد برایم...

معمولی ترینش نود و دویی که نود و سه شد و سی وششی که سی و هفت شد.

و هر دو را در بین سر و صدا و شادی جمع در سکوتی درونی گذراندم.

مهمترین اتفاق اما حس حضور محول الحال و الاحوال بود.

حسی که در سال نود و دو گمش کرده بودم.حتی در خانه خودش بود و نبود.

و اینکه بهم فهماند هر قدمی که به خاطرش بردارم جواب خواهد داد.

این را همان شب های آخر وسط شلوغی های دیوانه کننده هفت تیر و میدان ولیعصر و چهار راه امیراکرم اشک ریزان بهش گفتم ، همان وقتی که دنبال کارهای لباس عید بچه های خیریه بودم و فکر می کردم چقدر احمقم که کاری را قبول کرده ام که هیچ کس زیر بارش نرفت.بهش گفتم اگر تو هم نباشی و نبینی دیگر خیلی ضرر کردم.

ولی درست از پس فردایش که آرام شدم ، فهمیدم او هست و می بیند و حتی فهمیده که من ظرفیتم تمام شده و به قدر وسعم کشیده ام .

و همین شد که حتی در لحظه سال تحویل قلبم را در دستش گرفت و سبکش کرد.

به هر حال سال عوض شد.

سنم عوض شد.

شرایط عوض نشده است.

و زندگی در پیش روست.

هیچ سالی به اندازه امسال در دوران بعد از سی سالگی در عین برنامه داشتن بی برنامه نبودم.

هدف های کوتاه و بلند زیادی دارم که اولویتهایشان را هم مشخص کرده ام. سعی کرده ام واقع بین باشم و بر اساس توانم برنامه ریزی کنم.

اما نگران وضعیت مالی هستم ، چون کار من هم مثل مغازه دار ها بسته به مشتری هایی است می آیند و ترجیخ می دهم تا جایی که بشود همین طور پروژه ای کار کنم تا کار کارمندی. چون هم در آمدش بهتر است و هم وقت ازادتری دارم.

به هر حال بهار است و خواه ناخواه باید با طبیعت همگام شویم. هرچند ما شهر نشینان از طبیعت دورافتاده ایم و یادمان رفته چگونه باید خودمان را مادر زمین وفق دهیم اما حداقل در ایران این موهبت را داریم که بهار را تجربه می کنیم و نو شدن را...

می توانیم سعی کنیم دوباره جوانه بزنیم ، حتی اگر ناموفق باشیم و شکوفه مان به بار ننشیند و رگباری تند از سرشاخه جدایش کند. سعی که می توانیم بکنیم گرچه برای خود من هم سعی کردنش سخت است ولی اراده و نیت تغییر که می توانم بکنم.

بهار فرصتی است که جهان در اختیار ما می گذارد، فرصت ها را در یابیم.

۱۳٩۳/۱/۱۳ | ۱٠:٠٤ ‎ق.ظ | | نظرات () |

www . night Skin . ir