تجرد بعد از سی سالگی

دل نوشت های یک دختر سی و چند ساله

بی خاطره ترین سالروز تولدم را پشت سر گذاشتم ...

بعدا نوشت:

این سطر در شرایطی نوشته شد که دسترسی به اینترنت بسیار دشوار بود و به لطایف الحیلی برای ثبت حال و روزم در این صفحه مجازی که روزهاست همدم و همراه من است این خط نوشته شد.

اینکه بی خاطره بود نه اینکه جشنی نداشتم و در سکوت گذشت که به لطف خاندان مهربان و با محبتم همچون سالها پیش در شب تولدم دورهمی مفصلی بود با حضور همه قوم قبیله حاضر و تلفنهای اقوام دور و نزدیک...

که خوب سالهاست تقریبا سی و هفت سال همیشه بوده و هست و به این جمع و مهربانی هایشان دلگرمم که تعطیلات عید همیشه مجالی بوده است برای تجربه زندگی کلونی و قبیله ای با خانواده گسترده از عمه و خاله و دایی و زاد و رودشان تا عموزاده و خاله زاده های پدر و مادر و باز فرزندانشان که باز هم هر کدام خود خاندانی هستند. در حقیقت در تعطیلات عید خاندان گسترده ما در گوشه کوچکی از این سرزمین پهناور جمع می شود که خوب به طبع جبر زمانه هر سال کسی هست و کسی نیست و ممکن است من در طول سال دخترخاله مادرم را نبینم ولی او هرسال در تولد من شرکت دارد.

به هر حال امسال هم به لطف پروردگار این جمع در عین گرما و صمیمیت کنار هم بودند و حضورشان برای من مایه افتخار و پشتگرمی بود.

اما اینکه گفتم بی خاطره ترین سالروز تولدم را پشت سر گذاشتم به خاطر آن است که روز تولد برای من کم از عید نیست و این روز برایم مقدس است و سعی می کنم حتما در این روز کاری کنم که متفاوت از روزهای دیگرم باشد. این روز مال من است و در این روز من باید بهترین ها را برای خودم فراهم کنم و امسال در انفعال کامل گذشت و این شد که بی خاطره ترین روز تولدم رقم خورد...

۱۳٩۳/۱/۸ | ٦:٥٦ ‎ب.ظ | | نظرات () |

www . night Skin . ir