تجرد بعد از سی سالگی

دل نوشت های یک دختر سی و چند ساله

روزهای یک ماه و نیم گذشته انگار جور تمام روزهای امسال را کشیدند.

روزهای آغازین بهمن که با سفر شروع شد.

حتی بیماری بعدش هم شیرین بود.

بعد هم مسافری از دوردست که حضورش بعد از سالها بهانه ای شد برای جمع شدن های گاه و بیگاهمان که حتی بی خوصلگی و جکع گریزیم مانع از حضورم نشد.

و امشب مسافرمان می رود و مسافرانمان...

چند نفر دیگر هم راهی می شوند.

یکهو خلوت می شود ...

می ترسم از این سکون بعد از اینهمه هیاهو ...

تجربه تلخی است جداشدن از همراهان در سفر...

همیشه وقتی گروهی می روند و گروهی می مانند ،آنها که می روند برنامه های خودشان را دارند محیطشان عوض می شود و همین تغییر محیط دلتنگیشان را کم می کند ولی ...

 آنها که مانده اند یکهو خالی می شوند، یکهو چیزی را گم می کنند و بعد تا مدتی الکی انتظار می کشند.

این قسمتش را دوست ندارم و بارها هم تجربه اش کرده ام و هنوز عادت نکردم.

۱۳٩٢/۱٢/۱۸ | ۱٢:٠٧ ‎ب.ظ | | نظرات () |

www . night Skin . ir