تجرد بعد از سی سالگی

دل نوشت های یک دختر سی و چند ساله

صبح

همایش سالیانه انجمن صرع

خانم دکتر مدیر انجمن از عملکرد مجموعه می گوید و از دستاوردهای سال گذشته...

خودش اما زنی است توانا و شایسته ستایش..

مدیریت زمانش حرف ندارد. هماهنگ کردن مدیریت انجمن با برنامه های مطبش در دو شهر مختلف  و تدریس در دانشگاه در دو شهر مختلف و برگزاری کلاس ها و کارگاههای تخصصی در عین مادر و همسر بودن ....

چند سال از من بزرگتر است؟ خیلی باشد ده سال ولی کمتر است.

ظهر

بیمارستان مفید

سال ها پیش بود که جرقه اش زده شد. شاد کردن کودکانی که در بیمارستان بستری هستند. هنوز آن موقع محک اینقدر محک نبود ولی داشت بزرگ می شد. گروهی جوان و پر انرژی جمع شدند و سعی کردند تا جایی که می توانند دوران بیماری را برای بچه ها شادتر سازند. اتاق بازی درست کردند. بازارچه برگزار کردند و به هر دری زدند تا پول جمع کردند و دیوارها را نقاشی کردند و کمک از غیب رسید ، تلویزیون خریدند و سالن اجتماعات درست کردند و حالا برای بچه ها جشن نوروز گرفته اند. همتی کرده اند در این چند سال این چند نفر، پست بلند و داشته اند و اما می ارزد به قهقهه های کودکانه ...

عصر

نمایشگاه دوستی است هنرمند.

با ظرافت  ظرفهایی از شیشه و آینه و فلز ساخته ، در عجبم از حوصله و دقتش...همه از هنرهای دیگرش تعریف می کند. از زبانی که درس می دهد و اینکه مربی شناست و بوی خوش پای سیبی که در فر پخته است مستم می کند.

شب

در هیاهوی بهزیستی قدوسی و نمایشگاهی که در آن برپاست گم می شوم. چه روزگاری داشتیم در اینجا و چقدر جای محمدعلی خالی است. همین روزهاست سالگرد پرکشیدنش...

برندهای معتبری همیشه نمایشگاه های خیریه بچه های اسمان مملو از برندهای معتبر است و دم به دم از هدایای کلانی نام برده می شود که اهدا شده توسط نام هایی آشنا..

دوستی قدیمی را می بینیم و یاد ایام قدیم گپی می زنیم و درد دل از وضعیت بهزیستی.

می گوید 20 نفر بیشتر ساکن نیستند اینجا. تعجب می کنم اینهمه فضا و فقط 20 بچه؟ واسفا ...فضایی که گنجایش حداقل 60 نفر را دارد. ولی می دانم که که بودجه نگهداریشان را ندارند و همین ها را هم توی رودربایستی نگهداشته اند.

باز هم دم گروه بچه های آسمان گرم که حواسش جمع است و به وضعیت بهزیستی ها ...

امروز شهر را گز کردم و در کنار آدم هایی بودم که هرکدام مسیری را در زندگی پیش گرفته اند و استوار در آن مسیر قدم برمی دارند.مسیری که در آن عشق می ورزند و مهر را نثار دیگری می کنند.

این دیگری خواه بیماری غریب باشد و یا مادری خسته از بیمار داری و یا همسری فرسوده از کار روزانه و شاید هم کودکانی تشنه توجه...

امروز روزی بود که نظاره گر بودم.نظاره گر آدم هایی که سالهاست می شناسمشان و از اولین قدم تا کنون دنبالشان کرده ام. دیده ام که چند بار شکستنشان و چند بار جلویشان دیوار کشیدند و انها چون رودی روان مسیر خود را ادامه دادند در این مسیر نهال ها را آبیاری کرده اند.

و چه بسیار نهال هایی که در طی این مدت درختانی شده اند به بار نشسته...

درختی که با عشق آبیاری شود زود به بار می نشیند.

۱۳٩٢/۱٢/۱٦ | ۱٠:۱٦ ‎ب.ظ | | نظرات () |

www . night Skin . ir