تجرد بعد از سی سالگی

دل نوشت های یک دختر سی و چند ساله

نیمه های شب است.

از آن شب های مجردی که به مدد ماموریت شوهر دخترخاله جان پیش آمده...

ولو شده ایم جلوی تلویزویون یکی لاک می زند و یکی ابرو برمی دارد و ان دیگری سر در آیپد دارد.

حرف و گفت هم از همه جاست .

از لباس های نامزهای اسکار که درحال پخش است تا نامزد هندی دختر دایی کانادایی..

انیمیشن ها که پخش می شود مبهوت می شوم و می گویم اگر یک بار دیگر به دنیا بیایم به جای اینهمه این در و ان در زدن مستقیما وارد دنیای انیمیشن می شوم.

همه یک صدا می گویند: دیر نشده که . شروع کن.

اعتراف می کنم که شروع کرده ام ولی باز غر می زنم که دیر شده است.

داد و بیداد که برو بابا..همه مشاهیر از چهل شروع کردند.

برنده جایزه بالا می رود و شروع به سخنرانی می کند. لهجه دارد.th ها را س می گوید و یک سره می گوید سنکیو...

می گویم این بدبخت مثل ما مجبور نبوده ساعت ها در کلاس زبان توجیح شود که th را باید با زبانی بین دو دندان تلفظ کرد.

بعد می گویم ولی شایدهم رفته و الان هول شده ببین دست هایش می لرزد.خوب چند سال دیگر هم که انیمیشن من نامزد جایزه اسکار شود منهم باید چنین سخنرانی اماده کنم و بعد شاید کلی سنکیو بگویم ولی ما سنکیو نمی گوییم تنکیو می گوییم که همینقدر برایشان خنده دار است.برم رو لهجه ام کار کنم. بعد تو می شینی می گی من تشویقش کردم ادامه بده و این اسکار را از من دارد....

حیف که جز جرج کلونی کس دیگری را هم نمیشناسم اونجا تا اون موقع هم که اون حتما الزایمر گرفته و یا درد و مرضی دارد. حیف.

دختر خاله  که با چشمان باز به سخنرانی من گوش می کرد ولی وقتی به جرج کلونی رسیدم دیگر عنان کنترل از دست داد و منفجر شد.

به هر حال از قدیم گفته اند اگر قدم در مسیری می گذارید همیشه بالاترین ها را در آن مسیر در نظر بگیرید و خوب جایزه های بین المللی مثل اسکار با تمام زد و بندهای پشت پرده اش می تواند یکی از بالاترین پله های مسیر یک انیمیشن ساز باشد.

۱۳٩٢/۱٢/۱٥ | ۱۱:٠۳ ‎ق.ظ | | نظرات () |

www . night Skin . ir