تجرد بعد از سی سالگی

دل نوشت های یک دختر سی و چند ساله

وقتی تو روزهای اول کاری امسال همکارم بسته های هدایای مرسوم تبلیغاتی شرکت ها را روی میزم گذاشت  تا غربالشان کنم و بدردبخورهایشان را نگه دارم ، فکر نمی کردم 12 ماه بعد یک شب ساعت ها بنشینم جلوی یکی از اون بسته ها ساعت ها به روزهای رفته امسال نگاه کنم.

روزهایی که هر شب با دقت مهم ترین اتفاق آن را در خانه اش می نوشتم و حالا تمام امسال مثل یک سفره گسترده پیش رویم است و حیف که سال چندان دلپذیری نبوده که نگاه کردنش برایم شادی به ارمغان بیاورد.

اما تجربه جالبی بود ، انقدر جالب که هرکس به خانه ام میامد جذبش می شد گرچه خط دکتری من برایش مفهوم نبود ولی برای سال بعد هم با سلیقه خودم  طرحی جدید زدم و سعی کردم تا حد امکان مشکلاتی را هم که این تقویم داشت برطرف کنم.

دیدن روزهای سال در یک نگاه حس عجیبی به ادم می دهد. سالی که همه می گوییم مثل برق و باد گذشت. اما با دیدن خانه های این تقویم و خواندن تک تک کلمه ها به یاد می آوریم که چند شام خوب داشتیم. چند قرار دوست داشتنی داشتیم و چند مهمانی خوب رفتیم.  و اتفاق های خوب

هرچند که ضربدر های روزهای سیاه هم هستند. بزرگ و کوچک. دایره های قرمز که نشان دهنده کارهای بزرگ هم هستند وجود دارند. بزرگ و کوچک.

اما آدمی است دیگر و زندگی اش،

آدمی است و اشتباهاتش

آدمی است و روزهای پیش رو

۱۳٩٢/۱٢/٥ | ۱٠:٥٢ ‎ق.ظ | | نظرات () |

www . night Skin . ir