تجرد بعد از سی سالگی

دل نوشت های یک دختر سی و چند ساله

چند روز است که کامنت یکی از خوانندگان عجیب ذهنم را مشغول کرده است.

مضمون کامنت در مورد این بود که ادم ها برای این که چشم نخورند در مورد چیزهای خوب زندگیشون دروغ می گویند و واقعیت های خوب را بد جلوه می دهند. غافل از اینکه این عملشان می تواند روی تصمیم گیری طرف مقابل و دید افراد نسبت به موضوع تاثیر بگذارد.  و این برایم خیلی درداور بود و مرا به فکر فرو برد که اگر روزی بفهمم کسی فقط برای احتراز از چشم زخم از زندگی زناشویی اش غولی ساخته برایم چه عکس العملی نشان خواهم داد.

با توجه به این دیدگاه نوشتن جنبه های مثبت زندگی در وبلاگ و پست هایی مانند پست قبلی . خیلی از پست های دیگر در مورد زندگیم کار خبط و خطایی است و کلا من باید برای احتراز از انرژی های منفی و چشم های شور باید در این وبلاگ را تخته کنم . چون به هر حال انسانی هستم که لطف خدا شامل حال من شده و از نعمت های زیادی برخوردارم و سعی می کنم قدرشان را بدانم و شکرشان را به جا بیاورم.

اما چرا در موردشان اینجا می نویسم؟ چون باور دارم روزی هر کس مقسوم و معین است . اگر اینجا از مهربانی اعضای خانواده ام می نویسم برای این است که تلنگری باشد برای تک تک ما . هر کدام از ما می توانیم جای دخترخاله های نازنین من باشیم و با نگاهی هوشمندانه به دور و بر زیر بال و پر عزیزی را بگیریم و یا اینکه کمی بیشتر قدر ارتباطات خانوادگی را بدانیم قبل از آنکه فرصت از دست برود.

اگر از استقلال و خانه ام می نویسم نه برای اینکه حسرتی در دلی ایجاد کنم که امید دارم هر کدامتان روزی بانوی خانه ای شوید و برای این است درد و مشکلات تنهایی را لمس کنید و یا حس می کنم شادی ها و لذت هایم را با شما شریک می شوم.

به هر حال در این دنیا هر کس سهمی دارد. کمی ها و کاستی هایی دارد که باید برایشان تلاش کند و نعمتهایی که باید قدر بداند.

خیلی وقت ها در گذر روزمرگی ها دیگر نعمت ها را نمی بینیم. در میان شلوغی خانواده و حضور همیشگی ادمها و نیاز شدید به استقلال و حسرت اتاقی برای خود نمی بینیم که سقفی بالای سرمان است و خانواده ای که می توانیم رابطه مان را دوباره تعریف کنیم. منهم در چنین فضایی زندگی کرده ام و حالا که فاصله گرفته ام می توانم ببینم که چه کنش و واکنشی در ان فضا جریان داشت.

نتیجه نوشت:

به هر حال تجربه نشان داده که خوانندگان اینجا خیلی حوصله غمخواری و همدردی ندارند و زمان غم و غصه سریع واکنش نشان می دهند و پیشنهاد تخته کردن در وبلاگ را می دهند و می گویند که برم دنبال شوهر بگردم. اگر از خوشی ها هم بنویسم که چشم می خورم !!! بنابراین فکر کنم به گوگل نوشت ها بسنده کنیم و یک آهنگ جینگول هم بگذاریم و کلی هم ازین فلش ها دانلود کنم که با ماوس، قلب و گل نثارتان می کند و هر دو ثانیه هم یک صفحه باز شود که حال می کنی و نظر ندی دلم می شکنه و خلاصه از این خزعبلات ...

۱۳٩٢/۱٢/٤ | ۱٠:٥٦ ‎ق.ظ | | نظرات () |

www . night Skin . ir