تجرد بعد از سی سالگی

دل نوشت های یک دختر سی و چند ساله

دور پرده ها را با روبان هایی که برای همین کار خریده ام می بندم.

پنجره های تمیز ...

لبخند می زنم گرچه کمر درد هنوز ازارم می دهد و گوشه گوشه خانه وسایلی است که باید جابجا شوند ولی مهم این است که پنجره ها تمیزند و دیوارها ...

یعنی خانه تمیز است گرچه مرتب نیست و بماند که توی همین خانه نامرتب 6 سری میهمان داشتم که یکیش واقعا رودربایستی دار بود اگر من ادم رودربایستی داری بودم البته !!!!

خورشید تا وسط اتاق پهن می شود.

یاد اسفند های خانه مادربزرگ میفتم و آن یک گله جا که خورشید داشت و دوست داشتم پاهایم را دراز کنم توی گرمای ملسش و کتاب بخوانم و از دور به هیاهوی خاله ها گوش دهم...

پنجره را باز می کنم...

در میان صدای ماشین ها و دزدگیرهای بی صاحب که موسیقی متن محله ماست بلبلی می خواند...

دورتر گنجشکی پاسخش را می دهد...

گریه ام می گیرد..

این یعنی بهار در راه است..

چه بخواهم و چه نخواهم بهار در راه است ...

بهار در راه است و هرچند بهار امسال کمی دردناک باشد و پر از تداعی خاطره ها...

تولد من باشد و تولد او....

ولی هرچه باشد بهار است دیگر ....

خودش مرهم است با تمام سبزی های تازه اش..

جوانه ای نورسته اش و شکوفه های لطیفش...

هرچه در زمستان سردرگریبان بردیم و گریستیم ، دربهار باید جوانه بزنیم و شکوفه دهیم.

بلبل آن دورها همچنان می خواند...

چه خوب که هنوز در این شهر پر هیاهو هنوز هستند...

نگاهم به گلدان های پشت پنجره میفتد...

پشت پنجره هایم خالی است...

باید گل بکارم که شاید در روزهای آتی رانندگان کلافه پشت ترافیک مانده دمی خیره شوند به جادوی گل ها و آرام گیرند.

گلهای صورتی و سفید همرنگ دیوارهای خانه ام...

بهار در راه است و می گویند برای جوانه زیر خاک مرحله سختی است قد راست کردن و سر از خاک برون آوردن و برای رستاک ها شکافتن پوسته درختان و جوانه زندن امتحان بزرگی است که با تمام تردی و تازگی باید انجام دهند...

هیچ وقت به این فکر کرده بودید که این نازک ترین و لطیف ترین موجودات چه سدی را می شکنند تا بیرون بیایند؟

باید گل بخرم...

پ.ن: بعد از خانه تکانی متوجه شدم که خیلی از کتابها نیست و نمی دانم به کی قرض دادم و حالا دارم فکر می کنم نقاشی بالا را به کی دادم ؟

۱۳٩٢/۱۱/۳٠ | ۱۱:۳۱ ‎ق.ظ | | نظرات () |

www . night Skin . ir