تجرد بعد از سی سالگی

دل نوشت های یک دختر سی و چند ساله

12 ساعت بعد باز هم کمی دورتر نشسته ام نظاره گر ازدحام مردمم پشت شیشه ها...

باز هم مردم گل به دست منتظر پشت شیشه اینبار نه به انتظار پیکر بیجان که مسافری از راه دور...

شاید بعد از سالها ...

مانند من...

البته که به مدد فیس تایم و اسکایپ دیگر فاصله ای نمانده...

همه پشت شیشه ها جمعند و من شلوغی را تاب نیاورده ام و دورتر کنار دکه گل فروشی نشسته ام.

عطر گلها مستم کرده اند.

می توانم ساعت ها درگیر یک گل شوم.

عجیب است .

گل هاسرحالم می آورند همانقدر که بستنی ...

دریغ نکنم...

نزدیک تر می روم.

انگار که در باغ پر گلی هستم.

عاشق اینم که گل ها را به کنار گوشم بزنم !

شاخه ای خدا تومن است در این فرودگاه بین المللی...

حداقل صبح دم غسالخانه از تاج گل ها کش می رفتم!

با حسرت دستی به سر و رویشان می کشم و به ازدحام پشت شیشه خیره می شوم.

باید به همه انان که مستاصل انتخاب هستندبگویم از این به بعد برایم فقط گل بیاورند به عنوان هدیه...

۱۳٩٢/۱۱/٢٤ | ٧:٢۳ ‎ب.ظ | | نظرات () |

www . night Skin . ir