تجرد بعد از سی سالگی

دل نوشت های یک دختر سی و چند ساله

زنگ زده و می گه :حواست باشه تو همسفراتون بالاخره یکی بالقوه مادر شوهر آینده می تونه باشه ! بهش می گم الان که من همه دسته گلام را به آب دادم و همه جور هنجار شکنی که در مخیله یک نفر می گنجه انجام دادم این را می گی ؟ می خندد و می گوید خوب بد هم نیست که از اول بداند پسر دست گلش را به کی می سپارد ! وقتی تماس را قطع می کنم فکر می کنم هیچ کار اشتباهی نکردم ولی همرنگ جماعت هم رفتار نکردم. اولویت من در این سفر ارتباط معنویم بود، انگار به خانه عزیزی می رفتم، قبل از سفر لباس ها را با وسواس انتخاب کردم، و همین شد که هیچ توجه نکردم به اینکه کی چی فکر می کند . در طول این سفر هیچ وقت چادر سر نکردم و تنها کسی بودم که همیشه با مانتوهای گشاد و شالهای رنگی به زیارت می رفت. چادر سر کردن در اماکنی مانند مکه ومدینه که فرهنگ های گوناگون تردد دارند فقط نماد کشور ایران است ولا غیر و کاربرد دیگری ندارد و وقتی چادر جزو پوشش روزمره من در کشورم نیست دلیلی نمی بینم آینجا هم استفاده کنم. تنها زنی بودم که هرشب ساعت ١١ تا ۶ صبح بیرون هتل بود! خوب است که مادر شوهران بالقوه این قسمت را متوجه نشدند! هرچند که تو حرم بودم ولی خوب دختر خوب با خورشید میاد خونه!؟ ایا؟ چند باری مسوولیت زنان کاروان را برعهده گرفتم که خودش داستانی است و ماجرا ها دارد. و دست آخر فکر کنم تنها کسی هستم که هربار حرف از خرید و سوغاتی شد هاج و واج و مبهوت نگاه کرد و دست آخر اعتراف کرد که چند تا بسته شکلات خریده و بیشترش را هم خورده ! و هیچ مرکز خریدی هم نرفته و صد البته هیچ کدام باور نکردند. و طبق معمول هم یک پای بحث و صحبت با حاج آقا و مدیر کاروان بودم ! فکر نمی کنم هیچ کدام از قوه به فعل تبدیل شوند با این وضعیت !!!
۱۳٩٢/۱۱/۱۱ | ٩:٥٧ ‎ب.ظ | | نظرات () |

www . night Skin . ir