تجرد بعد از سی سالگی

دل نوشت های یک دختر سی و چند ساله

گفت شش ماهه داری حرف می زنی !داری گله و شکایت می کنی ویا آه و ففان ... آنجا دیگر کمی سکوت کن ... شاید حرفهایش را بشنوی ،،،، ذهنم که ارام نمی گیرد... دلم هم همینطور ... دلم هنوز پر است ... بعد یاد شبهای ماه رمضان میفتم در ان خلوت جنگل یا طبیب القلوب امروز در مسجد قبا خواستم تا این سفر برایم سر اغاز زندگی جدیدی باشد و در مسجد ذو قبلتین خواستم تا دیگر مرا بین دوقبله سرگردان نکند.. این مسجد را عجیب دوست دارم دلم می خواست ساعت ها می نشستم و برایش از کسی می گفتم که دلم می خواهد دوباره رویش را به سوی نور باز گرداند.... حیف که فرصت نبود....
۱۳٩٢/۱۱/٥ | ۸:٢۱ ‎ب.ظ | | نظرات () |

www . night Skin . ir