تجرد بعد از سی سالگی

دل نوشت های یک دختر سی و چند ساله

هفته پیش باز موضوع قدیمی شوهر یا نبودن توی وبلاگ ها داغ شد...

حیف که همان موقع حال و حوصله نداشتم ولی دقیقا اتفاقاتی که طی همین هفته افتاد انگیزه ای شد که این متن را بنویسم و خوانندگانی که اولین بار اینجا آمدنند می توانند این مطالب را هم بخوانند +

یکی از مشکلاتی که دختران مجرد به خصوص در سنین بالا با آن دست و پنجه نرم می کنند مشکلی است که بسیار زیر پوستی و در ناخودآگاه جمعی و فرهنگی مردم کشور ما وجود دارد و‌ آن جدی گرفته نشدن و هویت ندادن به دختران مجرد است.

یعنی یک خانم مجرد هر چقدر هم مستقل  و کارامد باشد در قیاس با خانم متاهل ده سال کوچکتر از خودش از رسمیت و هویت کمتری برخوردار است.

این موضوع را کاملا با تمام وجود در محیط های کاری لمس کرده ام.

بیش از 15 سال است که با گروهی کار می کنم و همکاران خانمی دارم که سابقه طولانی تری از من دارند ولی وقتی واقعبینانه نگاه می کنم هنوز در این جمع جایگاهی برای این افراد تعریف نشده است در صورتیکه پسران یا خانم های متاهل همه جایگاه های تعریف شده دارند و در حقیقت از دختران مجرد بیشتر به عنوان آچار فرانسه استفاده می شود. و فکر می کنم تنها مجردی که دارای مقام رسمی در آن سازمان است منم که آنهم به مدد کله پاچه خوری هایم با مردان هیات مدیره و شرکت در جلسات مردانه و خلاصه خلق و خوی پسرانه ام است و دلیلش این است که همه آنها اذعان دارند که فلانی یک پا مرد است . (افتخار نمی کنم به این وجه رفتارم)

در جمع های خانوادگی هم هر چقدر دانا و تحصیلکرده باشی و موفق باز هم طرف مشورت اول دختران شوهر دار هستند و هر چقدر هم کم سن و سال و بی تدبیر...

پس بی دلیل نیست که روزی صد بار سرچ می شود که مجردم و چه جوری شوهر پیدا کنم و چرا خواستگار ندارم و چه جوری شوهر کنم و دلم شوهر می خواهد و از این خزعبلات....

دختر مجرد در این مملکت جدی گرفته نمی شود...

هویت ندارد...

شخصیت مستقل ندارد..

واقعیت تلخی است ولی من و امثال من قبولش کرده ایم و اهمیتی هم نمی دهیم اما برای همه دختران بار سنگینی است. کار هر کسی نیست کشیدن این بار ...

کار هر کسی نیست که 20 سال برای یک سازمان زحمت بکشی و تک تک اجزایش را با دست خودت بسازی و دست آخر یکی که تازه 5 سال آمده است و تکیه بر صندلی ریاست زده بگوید باید صلاحیت تو را تایید کنم ... و هر وقت کار گل داشته باشند تو را لازم دارند ولی برای کارهای مهم صلاحیت نداری...

به هر حال به دوستی می گفتم که خواستم سفری بروم به کانادا گفتند چون شوهر نداری بهت ویزا نمی دهند و اگر شوهر کنم اجازه خروج از کشور را نخواهم داشت!

پارادوکس غریبی است....

اما باز هم تاکید میکنم ازدواج وسیله است و هدف نیست. وسیله ای برای رشد و تعالی ودر حقیقت یکی از وسایل رشد و تعالی انسان . بدون آن زندگی نه متوقف می شود و نه تمام می شود. اما باید در نظر داشت در جامعه در حال گذاری مانند جامعه ما عوامل زیرپوستی و ناخوداگاه بیشتر از آنچه عیان است و آشکار وجود دارند و آزار می دهند و باعث واکنش می شوند و همین موجب می شود که فرد دست به اقدامات گاه نسنجیده بزند. 

فشار های اجتماعی را دست کم نگیرید.

۱۳٩٢/۱٠/٢٦ | ۱۱:٠٧ ‎ق.ظ | | نظرات () |

www . night Skin . ir