تجرد بعد از سی سالگی

دل نوشت های یک دختر سی و چند ساله

زندگی من به چند دوره تقسیم می شود:

اولین دوره تا 12 سالگی بود. سال 68 برایم سال خاصی بود. از اولین روز فروردین 68 احساس کردم که بزرگ شده ام . تصویر دختر نوجوان جذاب از همانجا برایم شکل گرفت....

نمی توانم بگویم این مرحله در 18 سالگی تمام شد ولی می توانم بگویم شاید تکامل پیدا کرد ولی تا 31 سالگی ادامه داشت . 18 سالگی ، 22 سالگی ، 24 سالگی و 28 سالگی سال هایی بودند که تغییرات بیرونی زندگیم عجیب بود ولی من در درون خودم همان دخترک خجالتی و محجوبی بودم که می داند زیباست ولی جز زیبایی ظاهری مستمسکی ندارد و اعتماد به نفس وازه ای بیگانه است برایش ...و همین تصویر باعث شد تا تمام اشتباهات زندگیم انجام شود..و صد البته تمام موفقیت. فکر می کردم بعد از سی سالگی دیگر زیبا نخواهم بود و جذابیتی ندارم پس باید درس بخوانم و تجربه کاری داشته باشم تا وقتی دیگر کسی به خاطر زیباییم بهم توجه نکرد دانش و تجربه هایم شگفت زده شان کند و لیسانس های متعددو فوق لیسانس بدردنخورم ثمره همین تفکر است....

 31 سالگی بعد از 2 سال تلخ از شکست ناشی از حماقت و خیانت ، دوره جدیدی شروع شد

31 و 32 سالگی به نوعی سال های انتقال است . سال هایی که سرگرم دنیای بیرون بودم و شلوغی ها و روزمرگی ها ولی در استانه 33 سالگی متوجه شدم دیگر آنی نیستم که می شناختم....

دخترک زیباروی محجوب  و تلخ سال های اخر تبدیل شده است به دختری شلوغ و محبوب و موفق، مصمم و اعتماد به نفس خوب( نه بالا) و هنوز هم زیباست! تغییر را زمانی فهمیدم که می خواستم با غریبه ای از خودم بگویم و متوجه شدم هیچ ندارم برای گفتن . چرا که آنچه از خود می شناختم  مدت هاست که بی معنا شده اند. نمی دانم چه شد ولی می دانم از زمستان 89 به بعد همه از تغییرات من می گفتند و لی باز من هنوز به خاطر شکست های عاطفی سرگشته بودم . یک شب متوجه شدم اگر او مرا نمی خواهد نه به خاطر نقاط ضعف من است که به دلیل ترس او و ضعف های خودش است و اینکه مرا بالاتر از لیاقتش می بیند. واین دلیل تمام تحقیر ها و خشم هایش است بعد از آن روزهای زیبای سرشار از حس آغازین...

 وبعد حضور آدم هایی که علی رغم نداشته هایشان اعتماد به نفس بالایی داشتند مرا مجبور به باز نگری کرد . قرار نبود غلو کنم ولی نباید کتمان کنم توانایی هایم را . جریانی آرام و خزنده شروع شد برای دیدن خودم از بیرون ...

متوجه شدم باهوشم کمی بیشتر از خیلی ها ...

متوجه شدم قدرت بخشندگی دارم  خیلی بیشتر از خیلی ها

متوجه شدم توان مدیریت دارم درحد خیلی های دیگر

و .می  توانم بنویسم حتی مقاله های تخصصی و شاید داستان

و....

نمی توانم بگویم این مرحله هم تمام شده است ولی می دانم که به ان اگاهم و حواسم هست که اگر دوران قبلی از 19 سال طول کشید و باعث تکرار اشتباهات شد ، این دوران را به خوبی نظاره کنم و ناآگاهانه ازش گذر نکنم...

و نکته جالبی که هنوز باورش نکردم گرچه دوستی جدید به آن  اشاره کرد قدرت بالای زنانگی بود. دلیل و مدرک آورد ولی باورش نکردم چرا که سال هاست همه دوستان مذکرم مرا به چشم برادرشان می بینند تا دختری با خصوصیات لطیف زنانه و  تنها آنان که به خلوتم راه یافتند از این خصوصیت آگاه می شدند و اگر او درست بگوید تحولی عظیم است...

۱۳٩٠/٩/۱۸ | ۱٢:٠٥ ‎ب.ظ | | نظرات () |

www . night Skin . ir