تجرد بعد از سی سالگی

دل نوشت های یک دختر سی و چند ساله

یک رسمی هست تو خانواده ما که کلا جا افتاده وبعضا برای دیگران مسخره است ولی ما خودمون بهش عادت کردیم و ان همانا اسم گذاری رو وسایل است و یا رفتار با انها به مثابه یک موجود زنده ،، مثلا همه ماشین هایم ان اسم دارد و وقتی دختر عمه جان می گوید می خواهم برای رجب اقا کفش زمستانی بخرم همه می دانیم که منظورش این است که دنبال لاستیک یخ شکن برای پژو آر دیش است و یا وقتی من می گویم ملوس را به حمام برده ام می دانند که بعد صد سال ماشینم رنگ کارواش به خود دیده است، بعد این صحبت در مورد ای پاد ها و ای فون ها هم هست، و فاجعه زمانی اغاز می شود که حواس پرت مکمل باقی قضایا شود : دیشب با خواهرزاده جان صحبت این بود که جلد ای پادم سنگین است و گفتگو به این شرح بود که باید برای سی سی جان یک لباس تو خونه بگیرم! بعد خواهرزاده جان گفتند که کلا جلد ای پاد گران است و خونه و مهمانی نمی شناسد، مگر اینکه خودت براش بدوزی! خلاصه ما هم امروز سرخوش از سر کار سرگرم گپ و گفت های تلفنی قدم زنان و سگ لرز زنان تا مجتمع پایتخت رفتیم تا برای سی سی جان لباس بخریم! بماند که در شگرف از اینهمه وسایل عجیب و پیشرفته تکنولوژی که تشخیص نمی دادم به چه درد می خورد و سعی می کردم تمرکز کنم رو همان جلد ایپاد، خلاصه در مغازه ای چشممان مدلی را گرفت و که به نظر چندان گران هم نمیامد و کلا مناسب خونه بود صورتی و اسپرت ، وارد مغازه شدم و اقای خوش اخلاق فروشنده جلو امد و گفتم جلد برای مینی ایپاد می خواهم این چند است؟ گفت: چند سالش است؟راستش از خدا که پنهان نیست از شما چه پنهان که من هنوز در عالم خرید لباس خانه برای سی سی جان بودم شاخ برسرم سبز شد که سی سی جان من را می فرمایید؟اقای فرشنده گفتند: برای سی سی جان می خواهید جلد بخرید؟ گفتم بله ولی مگر سن وسال دارد؟ گفت به هر حال مهم است. راستش داشتم سکته می کردم ، درست است که خیلی در عالم تکنولوژی وارد نیستم ولی بالاخره روزی ١٠ساعت با این تکنولوژی ها کارمی کنم ودیگر اینقدر حالیم می شود که سن و سال ندارند، گیگ و رم و اینها را شنیده بودم ولی سن و سال را نه. اما از ان بد تر این بود که به خاطر اصرار اقای فروشنده برای فهمیدن سن سی سی جان خواستم برایش توضیح بدهم و گفتم راستش سنش را نمی دانم ولی می خواهم برایش یک لباس توخونه بخرم چون این که الان داره ازین کیبورد دارایه چرمی است و سنگین است و یک چیز سبک برای شب ها تو خانه می خواهم! بعد حالا قیافه آقاهه جالب بود! بعد یکهو جفتمون زدیم زیر خنده خلاصه به خیر گذشت که اقا فکر می کرد من برای کسی می خواهم جلد ایپاد خرید کنم و من در فکر لباس سی سی جانم بودم، امان از این وابستگی عاطفی
۱۳٩٢/٩/۱٩ | ۸:۱٠ ‎ب.ظ | | نظرات () |

www . night Skin . ir