تجرد بعد از سی سالگی

دل نوشت های یک دختر سی و چند ساله

میهمانی زنانه،،، پر از چقدر لاغر شدی ها و ماه شدی ها،،ًکلی قربان صدقه و تعارف هایی که تکه پاره می شد، عجیب انکه همه خالص بود و بر أمده از ته دل نه مثل میهمانی های هم نسلانم جو تظاهر و ریا داشته باشد، واقعا از دیدن هم شاد بودند و واقعا دلشان برای هم تنگ بود، خاله های مادرم ، خاله های خودم ، دختر خاله های مادرم ، دختر خاله های خودم، عمه ها و زن عموهای پدرم، عمه هاو دختر عمه های خودم، هم بازی های ٧٠ سال قبل، أقوام امروز ، خاطرات قدیمی که بأور پذیرنیستند ، سعی می کنی میان چین و چروک های خاله خانم ها وعمه جان ها دختر ان شاداب و سر زنده ای را بینی که تو ارسی پنجدری گیس هم را می بافتند و اسرار مگو را بأهم زمزمه می کردند، حالا دخترانشان کنار هم نشسته اند و عکس نوه های أنور أب را در ایپاد ها بهم نشان می دهند، چرخه زندگی در خانواده کهنسال ما هنوز می گردد و همین دور همی های گاه و بیگاه است که ریشه ها را یاد اوری می کند و تو می دانی که شاید سال دیگر این موقع خیلی از صندلی ها خالی است

۱۳٩٢/٩/٩ | ٩:٥٥ ‎ب.ظ | | نظرات () |

www . night Skin . ir