تجرد بعد از سی سالگی

دل نوشت های یک دختر سی و چند ساله

دلبستگی های پیاپی این سی و چند سال و به نتیجه نرسیدنشان تبعاتی داشت که این روزها ذهنم را مشغول کرده است و باعث شده یکسویه نگر و دگم در خصوص جنس مذکر قضاوت کنم....

متوجه شدم که هیچ جوره نمی توانم باور کنم که مردها هم عاشق می شوند و ذلبسته ...

وقتی زنان توی وبلاگهایشان از عشق طرف مقابل می گویند و یا وبلاگهای مردانی را می خوانم که از غم یار و هجران سخن می گویند مانند این است که متونی به زبان چینی می خوانم . نمی فهمم...

با اینکه بسیار دوست داشته شده ام ولی به خاطر سر به هوایی و یا خصوصیات خاص خودم هیچ وقت در وهله اول متوجه علاقه شان نشدم و هیچ کدام صبر و ثبات نداشتند تا من فرایند دوست داشته شدن را طی کنم و به دوست داشتن برسم و دقیقا زمانی که من دل می بستم انان دل می بریدند و من می شکستم و بی اعتماد تر....

کم کم یاد گرفتم دوست داشته باشم بی توقع دوست داشته شدن... ادم های واقعی را به رویاهایم می اوردم و در رویا با آنها زندگی می کردم و بهشان عشق می ورزیدم و صد البته که نمود این عشق در بیرون هم عیان بود ولی دیگر انتظار نداشتم که دوستم داشته باشند به عنوان یک معشوق . و همین که در مقام یک دوست و یا همکار قدرم را می دانستند و احترام می گذاشتند برایم کفایت می کرد.

اما چند شب پیش متوجه شدم اینقدر در مورد مردان سخت قضاوت کرده ام که دیگر باورشان ندارم.

 ولی ته ته دلم هنوز معتقد به معجزه است .اعجاز دوست داشته شدن توسط کسی که دوستش دارم....

و می ترسم که این بدبینی کار دستم دهد و معجزه رخ دهد و من نبینمش و حتی نفهممش...

باید باور کنم که مردها هم عاشق می شوند...

باور کنم که انها هم از غم عشق و فراق می گریند....

شاید باید عشق را باور کنم....

 

 

اینجوری دیگر

۱۳٩٠/۸/۳٠ | ۱٠:٢٦ ‎ب.ظ | | نظرات () |

www . night Skin . ir