تجرد بعد از سی سالگی

دل نوشت های یک دختر سی و چند ساله

از روزی که این (×) مطلب را که خواندم به برگهای پاییزی فکر می کنم.

هیچ وقت از خرد کردنشان زیر پا لذت نبردم حتی طوری قدم برمی دارم که برگها زیر پایم له نشوند . 

زیر باد و باران تنگ پریشب درختی  کهنسال بزرگترین برگ خشک عمرم را در دستانم نشاند برگ بزگی به اندازه دو کف دست من.

خشک نبود اما انگار دیگر انگیزه ای برای ایستادگی در مقابل باد نداشت . ارام و رها از شاخه جدا شده بود و در دامن من فرود امد.

مسیری نه چندان کوتاه را باهم طی کردیم.

دم جوی پر آبی به دست آب سپردمش.

حس می کردم برگی که روزگاری در اوج بود نباید اینچنین زیر پا خوار و خفیف می شد.

برگهای فرو افتاده پاییزی غمگینم می کنند.

۱۳٩٢/۸/٢٧ | ۱٠:۳٠ ‎ق.ظ | | نظرات () |

www . night Skin . ir