تجرد بعد از سی سالگی

دل نوشت های یک دختر سی و چند ساله

ادم خوشبختیم برای اینکه ازدواج نکردم که توی این حال و هوای بی حوصلگی بخواهم به یکی دیگر سر ویس بدهم ، ادم خوشبختیم که فقط بار خودم بر دوشم است و نه شوهر و بچه، ادم خوشبختیم که أفسار زندگیم دست خودم است و هر وقت دلم بخواهد می روم توی غار و بیرون هم نمیایم مگر به ضرورت، همه اینهاحسرت های زنان متاهل دور و برم است، زنانی که خسته از روز مرگی ها با فاصله دور روحی و عاطفی در کنار همسرانشان زندگی می کنند، زنانی که به حال و روز من حسرت می خورند و تمام خوشی های دوران تأهل شان را إنکار می کنند، زنانی که یاد شان رفته چیزهایی را تجربه کرده اند که هیچ وقت من تجربه نکرده ام، زنانی که چوب انتخاب اشتباه شان را می خورند یا چوب عدم پذیرش مسوولیت انتخاب شان را، خیلی وقت است دیگر با زنان متأهل صحبت نمی کنم چون همه شان طوری از زندگی شان تعریف می کنند که انگار جهنمیست بی هیچ مفری، جالب تر اینکه از زندگی مجردی من بهشتی می سأزند باشکوه و من بسیار ناشکرم که قدر این رهایی را نمی دانم، هرچه هم بگویم باز حرف خودشون را می زند، از فشار های جنسی بگویم جواب می دهند ماه هاست که حتی بوسیده نشده اند، از تنهایی بگویم جواب می دهند که مدتهاست جز سلام و خدا حافظ و احیانا مسائل مالی بأهم صحبتی نکرده اند، به هر حال من نمی فهمم اگر ازدواج اینقدر بد است چرا هنوز همه ازدواج می کندو هنوز مجرد ماندن من برای خیلی ها قابل درک نیست
۱۳٩٢/۸/٢٤ | ۱:٤٢ ‎ب.ظ | | نظرات () |

www . night Skin . ir