تجرد بعد از سی سالگی

دل نوشت های یک دختر سی و چند ساله

چند سال پیش بود؟ نمی دانم، شاید یکی از سال های دهه هفتاد،، هرچه بود محرمی در نیمه اول سال بود، به رسم هرساله همه مهمان خانه مادربزرگ بودیم، منتظر تا آقاجون از مسجد بیاید تا شام بخوریم، أمد با یک دبه شیر که نذر همسایه أی بود از همان حوالی، چرا أن شب از بین این همه محرمی کهپشت سر گذاشتم أم این همه شفاف است؟ شاید فردا شال و کلاه کردم تا به سراغشان بروم، چقدر دلتنگ صفای آن خانه قدیمی هستم و حضور ارامش بخششان
۱۳٩٢/۸/٢٢ | ٩:٥٠ ‎ب.ظ | | نظرات () |

www . night Skin . ir