تجرد بعد از سی سالگی

دل نوشت های یک دختر سی و چند ساله

عکس العمل و واکنش ما نسبت به اتفاق ها بستگی مستقیم به زاویه دید ما دارد . یعنی مهم است که چگونه به موضوع نگاه می کنیم و در مرحله بعد چه نقشی را به خود اختصاص می دهیم. معمولا ما ادم ها بسته به خلقیات و میزان اعتماد به نفسمان اتفاق های سخت را صحنه نمایشی در نظر می گیریم که رل اصلی مال خودمان است و در شرایط بهتر کارگردانی را هم به خودمان اختصاص می دهیم. اما بسته به حال و روزمان حتما نقشی انتخاب می کنیم:

نقش قربانی

نقش مقصر 

نقش نظاره گر

نقش مدیر

و حتی نقش منجی

پس از تعیین نقش ناخوداگاه بازی را بدست می گیریم و سعی می کنیم در راستای منافع خودمان حرکت کنیم.

مثلا اگر نقش قربانی را انتخاب کنیم ممکن است به این خاطر باشد که از جلب همدردی و توجه دیگران بیشتر از خروج از وضعیت لذت می بریم و یا اگر نقش منجی را بازی کنیم به خاطر این است که می خواهیم قدرت و توانایی های خود را اثبات کنیم و یا خوی سلطه جویمان را آرام کنیم و وابستگی دیگران به ما آرامش می دهد.

اما نکته مهم در مواجهه با شرایط سخت تغییر زاویه دید و نقشی است که ناخودآگاه برگزیدیم.

مسلم است که ماندن در نقشی که بیشتر باعث رنج و عذاب می شود برای من کاربرد ندارد و شاید در کوتاه مدت جلب ترحم را به همراه داشته باشد ولى در بلند مدت مخرب است.

برای من این فرایند تغییر زاویه دید و نقش فرایندی سخت و عذاب آور است و بدون کمک نمی توانم عوضشان کنم.

اینکه من بتوانم کل قضایا را از منظری دیگر ببینم و تحلیل جامع تری داشته باشم کمک می کند تا بتوانم از یک نقش مخرب به یک نقش سازنده حرکت کنم .

وقتی در میان گود هستی اشراف کامل به کلیه زوایا نداری و همین باعث می شود فقط از منظر تنگ خودت اتفاق ها را ببینی و تحلیل کنی و بعد واکنش نشان دهی ..

به همین خاطر باید سعی کنی خودت را بالا بکشی تا  افق بازتری را ببینی 

وقتی در چنین شرایطی هستم واقعا نیاز دارم تا یک نفر دستم را بگیرد و از جا تکانم دهد و کمک کند تا بالاتر قرار گیرم و زوایه دیدم را تغییر دهم. معمولا این شخص ناظر بی طرفی است که بدون درگیری در جریان کلیه اتفاق ها از اول بوده و می تواند تمام اتفاق ها را از زاویه دید خوش توضیح دهد.

این دوستان من معمولا همان محارم راز هستند که همه چیز را در مورد من می دانند و از هر کنش و واکنشی باخبرند.

وقتی بحرانی پیش می اید مدتی با صبوری همراهیم می کنند و به عجز و ناله هایم گوش می دهند و همدردی می کنند و بعد کم کم سعی می کنند دستم را بگیرند و به من روی دیگر واقعیتی را نشان دهند که من نمی دیدم.

سر جمله جالبی هم دارند: ما که از بیرون نگاه می کنیم ....

انها که از بیرون نگاه می کنند هم عملکرد من را می بینند و هم عملکرد طرف مقابل را حتی اگر این فقط یک دریچه ای باشد از کلیت ماجرا که خودم برایشان تعریف می کردم. ولی همین باعث می شود که انها برداشت های دیگری داشته باشند از منظر دید خودشان که این برداشت ها روز بحران به کمک می اید و باعث می شود تا تحلیل ماجرا راحت تر شود.

منهم برای دوستانم چنین نقشی دارم و می دانم چه کار سختی است که یکی را از جا بلند کنی و بهش چیزهایی را نشان دهی که در عین بدیهی بودن نمی دیدشان...

اما مسلم است که بعد از تمام شدن بحران این پیوند محکم تر می شود و دوستی ها ماندگار تر

۱۳٩٢/۸/۱۱ | ۱:٠۳ ‎ب.ظ | | نظرات () |

www . night Skin . ir