تجرد بعد از سی سالگی

دل نوشت های یک دختر سی و چند ساله

هرچقدر در خانواده خودمان ابراز محبت زبانی نبود و عملا عشق را دریافت می کردیم اما در خانواده گسترده سیل قربون صدقه های کلامی است که بر سرم می بارد.

خاله ها و عمه ها در قربان صدقه رفتن دریغ ندارند و بر عکس مادرم محبت کلامی را خیلی خوب ابراز می کنند.

اما چه کنم که الگوی من مادرم بود و من هیچ وقت یاد نگرفتم اینگونه بی دریغ محبتم را بر زبان بیاورم و قربان صدقه عزیز ترین ها بروم.

در 7سالگی داستان پهلوانی را خواندم که عزرائیل برای قبض جانش امده بود و خدا بهش مهلت داد تا جانش را با جان دیگری معاوضه کند و همین باعث شد که او پیش کسانی برود که به زبان خود را فدایش می کردندو در عمل جانشان را دریغ کردند.

بعد از این داستان مصمم تر شدم که برای هیچ کس قربان صدقه های کلامی را به کار نگیرم مگر انکه بدانم در وقت احتیاج کنارش خواهم بود.

اما این روزها احساس می کنم که این محبتت کلامی مهارتی است که از آن بی بهره ام.

درست است که وقتی با کسی حرف می زنم و او بی وقفه قربان و صدقه می رود و از الفاظ محبت آمیز استفاده می کند باورش ندارم ولی باز هم احساس می کنم منهم باید این هنر را در خودم پرورش دهم.

بعضی وقت ها که گذارم به وبلاگ های خاصی می افتد تا مدتی شوکه هستم. متنها با جملاتی نظیر سلام عزیزای من .خوشگلای من فداتون شم و عاشقتونم و ....پر است و من انگار متنی به زبان سواحیلی می خوانم.

همینطور وقتی بازاریاب های تلفنی زنگ می زنند مو برتنم راست می شود اینقدر که راحت از این الفاظ استفاده می کنند. دروغهایی بی اساس .

راستش حداقل می دانم پشت الفاظ لطیف عمه و خاله جان محبتی است قلبی ولی پشت قربون صدقه های افراد غریبه چه چیزی نهفته است جز طلب محبت ؟

به هرحال معتقدم که محبت کلامی و عملی باید توامان باشد و من باید در محبت کلامی پیشرفت کنم اما به حد تعادل و واقعی 

۱۳٩٢/۸/٤ | ۱٠:۳٤ ‎ق.ظ | | نظرات () |

www . night Skin . ir