تجرد بعد از سی سالگی

دل نوشت های یک دختر سی و چند ساله

آدمهایی که بدترین نامردی ها را در حقم کردند پیامک تبریک عید برادری را می فرستند و حالم را بهم می زنند.

دوستانی که سالها پیش عهد برادری و همراهی باهاشون بسته ام تجدید عهد می کنند و من به مسئولیتی که بار سنگینی شده است فکر می کنم.

عیدی که حال و هوایم خیلی فاصله دارد از آن

به بهانه شلوغی پیاده راه افتادم و سر از شهر کتاب در اوردم و کلی کتاب جدید

ساعتی بعد توی تاریکی سینما به خودم آمدم که چی شد سر از اینجا در اوردم.

بعد کماکان پیاده تا خانه را گز کردم و کوچه هایی که خلوت بودند و سرد

بغض لعنتی ول کن نیست.

اما غار تنهایی این روزها را ترجیح می دهم به حضور آدم هایی که توان لبختد زدن بهشان را ندارم

شب و روز خاصی است اما....

۱۳٩٢/۸/٢ | ۱٢:٢٧ ‎ق.ظ | | نظرات () |

www . night Skin . ir