تجرد بعد از سی سالگی

دل نوشت های یک دختر سی و چند ساله

مرد بزرگی در زندگیم هست که حق پدری بر گردنم دارد . گرچه من فرزند حرف گوش کنی نیستم برایش ولی وجودش به اندازه پدر واقعیم برایم غنیمت است. و صد البته حرفش از پدر خودم برش بیشتری دارد برایم .

و این مرد بزرگ تو را دوست دارد و دل نگران توست. ندیده می شناستت و گاهی فکر می کنم حضور من کنار تو نشان از تدبیر او دارد برای محافظتت و من هستم تا شاید یک روز شما همدیگر را ببینید.

راستش این روزها خیلی به این ماجرای پیچیده بودنم کنار تو فکر می کنم و به یاد می اورم که یکی از وظایف عمده من در زندگی تسهیل امور و کمک به دیگران برای بالا رفتن است. و به قول همان بزرگ موهبتی که به زکاتش دادند... و حالا به این فکر می کنم که چه کردی که اینگونه پاداش گرفتی ....

و به وظیفه سنگینم فکر می کنم که باید درست انجامش دهم .

و برایم جالب بود که این مرد بزرگ نگرانت بود. برایش اهمیت داری !  و این یعنی سنگین تر شدن بار من....

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/۸/۱۱ساعت ۱٢:٠۳ ‎ق.ظ توسط نظرات ()


Design By : Pichak