تجرد بعد از سی سالگی

دل نوشت های یک دختر سی و چند ساله

وقتی کسی دلش درد می کند بهش نمی گویند که محل نگذار و خودش خوب می شود.

می دونند که این درد نشانه مشکلی است که در سیستم وجود دارد.

دلتنگی من این روزها هم از همین جنس است. باور کنید به اندازه شما روانشناسی و مثبت اندیشی سرم می شود که بدانم نباید در غم ماند.

اما این دلتنگی نشان یک گره در سیستم است که باید باز شود و این که بیایید و نصیحت کنید که چرا منفی شدی چرا غمگین هستی چرا .... دردی از من دوا نمی کند.

راهکار برای شادی سراغ دارید بگویید.

باور کنید که خودم تمام کارهایی را که بلد بودم انجام دادم.

لباس های رنگی پوشیدم

به سر و وضعم رسیدم

موسیقی شاد گوش می کنم

میهمانی می روم

با دوستانم بیرون می روم

پیاده روی می کنم

کار می کنم

کتاب می خوانم

فیلم می بینم

به طبیعت می روم

دعا می خوانم

کارهای خیریه انجام می دهم

زیبایی ها را ستایش می کنم و می گذارم مواهب زندگی نعمت هایشان را به من عرضه کنند.

هرکاری که در توانم باشد انجام می دهم.

 مسلم بدانید من بیشتر از هرکس دیگر می خواهم شاد باشم تا اطرافیانم شادتر باشند

اما دلم گرفته ...

در حقیقت دلتنگم

در هر لحظه و هر موقعیت آن سبکی و شادابی که باید باشد نیست.

چیزی کم است

مثل مسمومیت است.

باید صبر کرد تا دفع شود.

پس کار من و شما نیست

باید با کمک فرد اصلح تری حلش کنم

آهای شمایی که این حالت را به تجرد ربط می دهی، قبول دارم که تاهل ممکن بود کمک کند ولی اطراف من متاهلین افسرده زیادند که به زور زاناکس و آسنترا روزگار می گذرانند.

مستاصل هستم

بیشتر سنگ صبور می خواهم تا ناصح

چون یک ناصح باید به موضوع اشراف داشته باشد و شما ندارید.

اما سنگ صبور مهربان است و پذیرنده و کار هر کسی نیست.

بار غم و افسردگی اینجا اذیتتان می کند مایه اش یک کلیک است.خود منهم وبلاگ های پر غم و غصه و آه و فغان را نمی خوانم.

از حال و روزم دیگر اینجا نخواهم نوشت اما دلم نمی خواهد وقتی در خصوص مزخرفی مثل توالت فرنگی می نویسم برایم وعظ کنید که سیاه دیدن خوب نیست و باید امید داشت.

کامنت هایی که نصیحت بود و سرزنش حذف شد.

حوصله خواندنش را نداشتم و صد البته فکر کردن بهشان

از نظر خودم من الان یک بیمار هستم که باید طول درمانش طی شود

به بیمار نمی توانی بگویی بیمار نباش.

نه وا دادم و نه نا امید شده ام .

فقط صبرم کم شده و خسته ام از این تلخی و دلتنگی

از این خشم فروخورده

از این اشک ریزان

از این بغض دائمی

احساساتم جریحه دار شده است و زمان می برد تا ترمیم شود.

اگر اینجا از حال و روزم نوشتم به خاطر این بود که نوشتن به من کمک می کند تا خودم را بیشتر بشناسم و موقعیت دستم بیاید.

حال اینجا نه وبلاگ خلوت تر دیگر که به موضوع بی ربط هم نیست.تا هم شما راحت باشید و هم من واکاوی های درونیم را از سر بگیرم.

۱۳٩٢/٧/٢٦ | ۱٢:٥٠ ‎ق.ظ | | نظرات () |

www . night Skin . ir