تجرد بعد از سی سالگی

دل نوشت های یک دختر سی و چند ساله

اولین مواجهه من با پدیده ای به نام توالت فرنگی در هفت سالگی بود.

مادرم برای کمک به خاله جان برای اسباب کشی مرا هم همراه خود برده بود و من از همان دقایق اول سرگرم بازی با دخترخاله جانمان بودم تا اینکه همه چیز رنگ زردی به خورش گرفت.

جای دستشویی را پرسیدم و در حالیکه به خودم می پیچیدم پریدم توی دستشویی

با چشمانی گرد متوجه شدم هیچ تصوری ندارم از صحنه روبرو

فکر کردم اشتباه آمدم

بیرون رفتم و مادرم را پیدا کردم و جای دستشویی را دوباره پرسیدم

دوباره همان محل مخوف

روم نمی شد به نادانی خودم اعتراف کنم ولی فشار بیش از حد بود

به لطایف الحیلی موضوع را به مامانم گفتم

نگاهی کرد و گفت اٍ ! توالتش فرنگیه.

گفتم حالا من چه کنم؟

گفت کاری نداره بشین روش و در را بست و رفت.

به سختی خودم را بالا کشیدم و به همان شیوه قبلی با مقادیر زیادی ترس و لرز کارم را انجام دادم.

 حالا نوبت شستشو بود که مسلما از آن ارتفاع دستم به شیر آب نمی رسید.

به هر حال تمام فرایند آن روز به قیمت خیس شدن شلوار و لباس زیر و ... تمام شد .

سعی می کردم  وقتی خانه خاله جان هستیم هیچی نخورم تا نیازی به دستشویی پیدا نکنم. اما امری اجتناب ناپذیر بود.

اولین ترفندی که به ذهنم رسید این بود که هربار کلیه لباس ها را در میاوردم .

مدتها طول کشید تا متوجه شدم شیوه صحیح استفاده از توالت فرنگی چیست.

و مدتها طول کشید تا به آن عادت کنم.

ولی همیشه از مادرم گله می کنم که چرا هیچ وقت به من یاد نداد چگونه از توالت فرنگی استفاده کنم و فقط به این بسنده کرد که روی آن بنشین.

هیچ فکر نکرد که مغز هفت ساله من نمی تواند تصور کند که می توان همانطور که روی مبل خانه می نشینی باید از آن استفاده کرد و با آرامش زانوان فعالیت خطیر را انجام داد.

وقتی چند وقت پیش در دستشویی رستوران دختربچه ملوسی نمی دانست چگونه از توالت ایرانی استفاده کند یاد آن روزگار خودم افتادم و اینکه چقدر خوب است یادمان باشد همیشه همه چیز آنطور که ما عادت کرده ایم نیست.

۱۳٩٢/٧/٢٥ | ۱٠:۱۸ ‎ق.ظ | | نظرات () |

www . night Skin . ir