تجرد بعد از سی سالگی

دل نوشت های یک دختر سی و چند ساله

می گویند زبان بدن رساتر از هر زبان و لهجه ای است و من متوجه شدم زبان بدنم در مواجهه با مردان بسیار خشن و بی ظرافت است . همکارن مردم متفق القول بر این باورند که موجود خشن و ترسناکی هستم و حتی برای تهدیدبه شوخی به یکدیگر می گویند اگر این کار را نکنی می گویم فلانی بیاید از پنجره پرتت کند بیرون و این درصورتی است که من هیچ وقت با عصبانیت و یا درشتی با آنها صحبت نکردم .

یک زمانی به توصیه دوستی برای افزایش ظرافت زنانگی کفش پاشنه بلند را امتحان کردم که بدتر شد، صدای هولناک این کفش ها با قدم های استوار من صدبراببر خشن تر می شد و اون یک ذره ظرافت باقیمانده را هم از بین می برد.

البته این زبان خشن بدن در گشت وگذار در جامعه نتیجه خوبی داده و به یاد ندارم که تا بحال کسی انگولکی کرده باشه و یا اذیتی ...

با خود فکر می کنم زمانی دلم می خواست هلو باشم ، ظاهری لطیف و هسته ای محکم اما حالا بیشتر به گردو شباهت دارم پوستی محکم ولی درونی لطیف.

اعتراف نامه:

 تاب نشستن کنارت را ندارم و تو بی محابا اینقدر نزدیک می شوی و نمی دانی بدنم به روزه چندساله خو گرفته و حضورت اینهمه نزدیک تمام معادلاتش را بهم می ریزد...

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/۸/۱٠ساعت ٦:٤٥ ‎ق.ظ توسط نظرات ()


Design By : Pichak