تجرد بعد از سی سالگی

دل نوشت های یک دختر سی و چند ساله

چند روزی هست که باران می بارد و من اونقدر درگیر کار بودم که نتوانستم لذت باران را درک کنم .

امروز اما خانه نشسته ام . قرار است گزارشی تحقیقی به مدیرم تحویل دهم . به پست و بلندهای یک ماه گذشته فکر می کنم و ادم هایی که کنارشان قرار گرفته ام و تمام اتفاق های این یک ماهه .

شاید سالهاست که وضعیت امروزم جزئی از رویاهایم بوده ، باران ، چای گرم و ذهنی که درگیر یک کار تحقیقی است....

اما طبق معمول یک جای قضیه لنگ است . تغییر کار اعتماد به نفسم را متزلزل کرده ولی وقتی می بینم دیگر همکارانم چگونه اشتباهات خود را ندید می گیرند به خود می گویم نباید ضعف نشان داد آنهم وقتی که اشتباهات من ناشی از ندانستن روند کار است واشتباهات آنها ناشی از ندانستن کل کار.

اما می دانم که زیر همه اینها جلب رضایت اوست.

کامل و بی نقص بودن .

و همین باعث می شود که بیش از حد مته به خشخاش بگذارم و به خودم فشار بیاورم در صورتیکه کارم را همه تائید می کنند و نیازی به اینهمه وسواس نیست.

سطح توقعم را باید از خودم و او کمتر کنم.

خودم باشم و نه یک موجود آرمانی و بی عیب و نقص.

مهم این است که خودم باشم.

نوشته شده در ۱۳٩٠/۸/٧ساعت ٩:٥٤ ‎ق.ظ توسط نظرات ()


Design By : Pichak