تجرد بعد از سی سالگی

دل نوشت های یک دختر سی و چند ساله

سی و شش سالگی مثل بختک رویم افتاده انگار

سی و شش سالگی مثل یک زندانبان بداخلاق حس و حال کودکیم را گرفته است.

سالها به سن و سال قراردادی اهمیت ندادم و مطابق حس و حالم رفتار کردم

شاید هنجار شکنی

اما این روزها انگار زمانه از من طلب می کند تا مطابق سی شش ساله ها زندگی کنم...

لباس های سنگین

رنگ ممنوع

کودکی ممنوع 

انگار می خواهد انتقام همه شکست هایش را از کودک درونم بگیرد و توپ را در زمین او بیندازد.

سی و شش سالگی نباید اینگونه تلخ باشد؟!

پریشب وقتی دستم به طرف استیکرهای رنگی پنگی رفت یکهو پا پس کشیدم.

کجا می خواهی بزنیش؟

تو سی و شش سالت است زمان دنیای رنگی داشتنت گذشته...

لباس پوشیدنم همیشه تابع دلم بوده اما این روزها دلم با هیچ کدام از لباس هایم نیست...

هر روز صبح صدبار لباس ها را مرور می کنم و یک سئوال در ذهنم می چرخد :

آیا این مانتو مناسب من سی و شش ساله است؟

چرا سی و شش سالگی اینقدر برایم پر رنگ شده ؟

صورتم حداقل شش سال جوانتر نشان می دهد.

زنان سی و شش ساله چه می پوشند؟

زنان سی و شش ساله چگونه رفتار می کنند؟

دچار بحران هویت شده ام انگار...

انگار فکر می کنم اگر ظاهرم را سنگین و موقر جلوه بدهم از اشتباهات جلوگیری می کنم...

انگار اگر لباس های رسمی و تیره بپوشم کودک درونم آرام می گیرد و دیگر احساساتی نمی شوم و دنبال زندگی جدی خواهم رفت...

ولی ایا آن زن موقر و اتوکشیده با کفش های پاشنه بلند زمانی برای لذت بردن از خنکای نسیم پائیز خواهد داشت؟

ایا لختی توقف خواهد کرد تا گلی را ببوید و پرواز پروانه ای را دنبال کند؟

دلخوشی هایش چه خواهد بود؟

یادت باشد که او شوهری ندارد که دل به مهرش خوش داشته باشد و یا کودکی که انگیزه اش شود برای ادامه راه ...

زن سی و شش ساله تنها باید خود وسایل شادی و لذتش را فراهم سازد و این یعنی خودش است و کودک درونش

پس چرا باید کودک درون را اینگونه بیازارم و محدودش کنم.

حرف مردم؟

چه اهمیت دارد؟

نهایتا سری به تاسف تکان خواهند داد و به سرعت هم از یاد می برند...

اگر این مد جدید آل پلنگی را نمی پسندی مهم نیست . 

سبک خودت را احیا کن...

همیشه گوشه های امنی است برای استیکرهای رنگی پنگی 

اما سی و شش سالگی سال تلخی بود این را در آستانه ششمین ماهگردش می نویسم...

۱۳٩٢/٧/٦ | ۱٢:۳٠ ‎ب.ظ | | نظرات () |

www . night Skin . ir