تجرد بعد از سی سالگی

دل نوشت های یک دختر سی و چند ساله

گفت از چی فرار می کنی با این سبک زندگیت؟

گفتم از تنهایی

گفت چرا ازدواج نکردی؟

گفتم نشد و زوج های اطرافم زندگی های موفقی ندارند.

گفت زندگی 3 پایه اصلی دارد.

کار 

ازدواج 

روابط

مال تو یکی و نصفیش پابرجاست...

گفت اما خوب کردی از اون کار اومدی بیرون

گفتم بیچاره دلم! دوست داشتن و دوست  نداشته شدن را شاید ترجیح می دادم به خلا و بی انگیزگی این روزها...

گفت اشتباه می کنی . دیر یا زود کم میاوردی...

گفتم نمی دانم اما روزگارخوشی ندارم و امیدی به خوش شدنش هم ندارم. فقط می خواست مببینم این مدت که بی محابا هر قرصی که دستم رسید خوردم تاثیر بدی نداشته باشد.

راستش بدم نیامد ازش ...

البته چون بیشتر من حرف زدم تا او نمی توانم درست قضاوت کنم چون تو فاز نصیحت شنیدن نیستم . شایدهم بی نتیجه نباشد.

اما هزینه هایش را پیش بینی نکرده بودم.

 

 

۱۳٩٢/٧/۱ | ٦:٠۸ ‎ب.ظ | | نظرات () |

www . night Skin . ir